تبليغاتX
علی جهانشاهی - مقالات روانشناسی
بزرگترین کارها با کوچکترین گامها آغاز میگردد.

یک روز وقتی کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگی را در تابلو اعلانات دیدند که روی آن نوشته شده بود: دیروز فردی که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت!!.

شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت 10 صبح در سالن اجتماعات برگزار می شود دعوت مي کنيم . در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکی از همکارانشان ناراحت می شدند اما پس از مدتی ، کنجکاو می شدند که بدانند کسی که مانع پیشرفت آن ها در اداره می شده که بوده است . اين کنجکاوي ، تقريباً تمام کارمندان را ساعت 10 به سالن اجتماعات کشاند.رفته رفته که جمعیت زياد می شد هيجان هم بالا رفت. همه پيش خود فکر مي کردند:این فرد چه کسی بود که مانع پيشرفت ما در اداره بود؟به هرحال خوب شد که مرد!!
کارمندان در صفی قرار گرفتند و يکي يکي از نزديک تابوت رفتند و وقتی به درون تابوت نگاه مي کردند ناگهان خشکششان مي زد و زبانشان بند مي آمد. آینه ايي درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مي کرد، تصوير خود را مي ديد. نوشته اي نيز بدين مضمون در کنار آینه بود:
((تنها يک نفر وجود دارد که می تواند مانع رشد شما شود و او هم کسي نيست جز خود شما. شما تنها کسی هستید که می توانید زندگی تان را متحول کنيد.شما تنها کسی هستید که می توانيد بر روی شادي ها، تصورات و وموفقيت هايتان اثر گذار باشيد.شما تنها کسي هستید که می توانيد به خودتان کمک کنيد.))
زندگي شما وقتي که رئیستان، دوستانتان،والدينتان،شریک زندگی تان یا محل کارتا تغيير مي کند،دستخوش تغيير نمي شود. زندگی شما تنها فقط وقتی تغییر می کند که شما تغییر کنيد، باورهای محدود کننده خود را کنار بگذاريدو باور کنيد که شما تنها کسي هستيد که مسوول زندگی خودتان مي باشيد. مهم ترين رابطه اي که در زندگی مي توانيد داشته باشيد، رابطه با خودتان است. خودتان امتحان کنيد. مواظب خودتان باشيد. از مشکلات، غیر ممکن و چيزهای از دست داده نهراسيد. خودتان و واقعيت های زندگی خودتان را بسازيد. دنيا مثل آينه است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 11:14  توسط جهانشاهی  | 

.

اين مقاله به موضوع مهارت گوش دادن مي پردازد و اهميت و كاركرد آن را تشرح مي كند و نكاتي ساده براي بهبود و تقويت مهارت گوش دادن ارائه مي نمايد. آدمي در قرن حاضر به توانايي‌هاي متعددي نياز دارد كه هر كدام مي‌تواند به نوعي در روند زندگي و كار او تاثيرگذار باشد. از اين ميان، توانايي‌ برقراري ارتباط و ايجاد مناسبات اجتماعي از جمله مهمترين مهارت‌هاست. همه ما در هر پست و منزلت شغلي، مطمئناً با افراد زيادي روبه‌رو هستيم كه شايد نيمي از زمان حضورمان در اجتماع به آنها اختصاص دارد و مهمترين پل ارتباطي ميان ما از طريق «گوش دادن» صورت مي‌گيرد.در مهارت گوش دادن چنان قدرتي نهفته است كه به واسطه آن مي‌توان از بسياري از موانع گذشت، افراد زيادي را در اختيار داشت و در انزواي ناخواسته روزگار نو درگير نماند. در اين نوشته تلاش شده راهكارهايي در باب گوش دادن موثر بيان شود تا قدرت پنهاني اين مهارت آشكار گردد.هر نكته به شكلي بيان شده است كه شما مي‌توانيد با توجه به نوع عملكرد خود در حين گوش دادن و شناسايي نقاط ضعفتان در اين زمينه، جمله‌اي را كه توجه به آن منجر به قوت توانايي گوش دادن در شما مي‌شود انتخاب كرده و روي يك برگه نوشته و در مكان مناسبي كه در معرض ديدتان باشد، قرار دهيد. به اين ترتيب با مراقبت از رفتارتان و توجه بر نكته ياد شده مي‌توانيد به سرعت به مهارت گوش دادن در خود قوت بيشتري ببخشيد.در حالت كاملاً عادي، گوش كردن بيش از هر فعاليت ديگر زمان بيداري فرد را به خود اختصاص مي‌دهد. مطالعه بر روي افراد شاغل در زمينه‌هاي متفاوت، نشان داده است كه 70 درصد لحظه‌هاي بيداري افراد به برقراري ارتباط مي‌گذرد. از اين زمان نوشتن 9 درصد، مطالعه 16 درصد، صحبت كردن 30 درصد و گوش كردن 45 درصد را به خود اختصاص مي‌دهد. اما با اين وجود، متاسفانه فقط عده معدودي از افراد شنوندگان خوبي به شمار مي‌روند. محققان مدعي‌اند كه حتي در سطوح اطلاعاتي خاص و وقتي كه شنونده براي كسب معلومات گوش مي‌دهد نيز 75 درصد ارتباط كلامي ناديده گرفته مي‌شود، اشتباه درك مي‌شود و يا به سرعت فراموش مي‌شود. توانايي گوش كردن، براي درك معناي عميق آنچه افراد مي‌گويند، از اين هم نادرتر است و شايد بر همين اساس بوده كه نقل مي‌كنند حضرت عيسي(ع) فرمود: اگر چه يك گوش تو كاملاً شنواست، اما گوش ديگرت ناشنواست.» بيشتر اوقات حرف‌هاي گوينده از يك گوش وارد مي‌شوند و از گوش ديگر خارج مي‌شوند. در جامعه ما يكي از دلايل عمده گوش كردن نامناسب، آن است كه بيشتر ما آموزش مقدماتي بسيار عميقي را براي گوش نكردن دريافت مي‌كنيم.در دوره پيش‌دبستان، تاكيد والدين به توجه نكردن به آنچه خوب نيست و در سال‌هاي اوليه تحصيل پرداختن و تاكيد صرف بر خواندن، از سويي ديگر آغاز الگوبرداري ما از همان سال‌هاي نخست كودكي از بزرگترهايي كه خود هرگز درست گوش نمي‌دهند همه از جمله عوامل ياد دهنده گوش نكردن هستند. نتايج بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه عدم استفاده صحيح از اين مهارت، موجب ناتواني افراد در حل مشكلات اعم از خانوادگي و يا شغلي مي‌شود. اما اين مهارت نيز همچون ساير مهارت‌ها، كسب كردني و آموختني است، كافي است به برخي نكات و اصول لازم در اين خصوص توجه و عمل كنيم تا از نيروي حاصل از آن در پيشگيري از مسائل و حل مشكلات موجود و نيز برقراري روابطي سازنده بهره‌مند شويم. از جمله اين نكات مي‌توان به موارد زير اشاره كرد. اين نكات ساده در قالب جملاتي بيان شده است كه توجه به آنها در رفتار عملكرد موجب تقويت گوش دادن فعالانه و موثر مي‌شود.در حين رويارويي با هر مراجعه كننده‌اي اعم از همكاران و يا اعضاء خانواده‌ام تا زماني كه كاملاً متوجه موضوع نشده‌ام، زمان گفت‌وگو را به بعد موكول نمي‌كنم. در طول صحبت كردن طرف مقابل، مشغول قضاوت و ارزش‌گذاري كلام او در ذهن خودم نيستيم. بدون پيشداوري و فارغ از شنيده‌هاي قبلي‌ام به سخنان طرف مقابل گوش مي‌كنم. به اين ترتيب ذهن من با نگاهي تازه به تحليل مسئله مورد نظر مي‌پردازد. بعد از اتمام حرف‌هاي طرف مقابل به خودم فرصت فكر كردن مي‌دهم. من مجبور نيستم بلافاصله تصميم بگيرم و يا چيزي بگويم. كوتاه و روشن سخن مي‌گويم تا فرصت لازم براي درك كلامم و نيز صحبت كردن از طرف مقابل وجود داشته باشد. براي ذكر مصاديق در حرفهايم از خاطرات دور و دراز خود كه تعريف آنها زمان زيادي صرف مي‌كند و رشته كلام را نيز از هم مي‌گسلد، پرهيز مي‌كنم. در حين گفت‌وگو با حركات سر و كلمات مناسب تمايل و علاقمندي خود را به شنيدن نشان مي‌دهم. در طول گفت‌وگو تلاش مي‌كنم كه اصل كلام و منظور طرف مقابل را درك كنم و به برداشت ذهنم اكتفا نكنم.مي‌دانم خشم مانع فهم درست معاني خواهد شد، بنابراين در اين زمان تلاش مي‌كنم با سكوت بيشتر و توجه به بيان و احساس گوينده موجب كنترل خشم در خود شوم. در مواقعي كه احساس مي‌كنم دقيقاً متوجه منظور طرف مقابل خود نشده‌ام، با جملات واضح‌تر و با استفاده از كلمات گوينده سوال مي‌كنم. تا حد امكان سخن گوينده را قطع نمي‌كنم. اما اگر از نظر زمان در تنگنا باشم، اين مورد را با لحن مناسبي مطرح مي‌كنم و حتماً قرار گفت‌وگوي بعدي را معين مي‌كنم. در هنگام شنيدن با بدني مايل به جلو و در فاصله‌اي مناسب رودرروي طرف مقابل قرار مي‌گيرم و با وضعيتي گرم و پذيرا، هشياري همراه با آرامش خود را به او انتقال مي‌دهم. در حين گوش دادن سعي مي‌كنم عوامل محيطي مزاحم را به حداقل برسانم مثلاً تلويزيون و راديو را خاموش كنم، گاهي حتي تلفن را قطع كنم و يا در را ببندم. در گفت‌وگو با طرف مقابلم سعي مي‌كنم سؤالات كمتري بپرسم تا او وقت بيشتري براي سخن گفتن داشته باشد و هدايت مكالمه به دست او باشد. در صورت نياز به پرسش، از سؤالات باز استفاده مي‌كنم، يعني سؤالاتي كه به پاسخي بيشتر از يك كلمه احتياج دارند. همواره به ارزش سكوت در گوش دادن فكر مي‌كنم و مي‌دانم كه نقطه آغاز فرد، سكوت و گام دوم آن گوش دادن است. در هنگام سكوت به سخنان طرف مقابلم مي‌انديشم و سعي مي‌كنم احساس او را بفهمم. مي‌دانم كه زماني بايد ساكت بود و زماني بايد سخن گفت و من مراقب هستم تا سكوت نامطلوب ميان ما ايجاد نشود. تظاهر به فهميدن نمي‌كنم و هر زمان كه به هر علت مثل خيال‌پردازي و فكر كردن به آنچه او قبلا گفته بود، متوجه باقي حرفهاي او نشدم، از او مي‌خواهم كه سخنش را تكرار كند. مي‌دانم گفتن اين جمله كه «دقيقا مي‌دانم چه احساسي داري» مانع سخن گفتن او مي‌شود. بنابراين تلاش مي‌كنم كه همراه او باشم. همدلي گوش دادن با قلب و سر است، بنابراين گرمي و صميميت و تن صدا و نحوه بيان من مي‌تواند همدلي مرا نشان دهد. فراموش نمي‌كنم گوش دادن فعالانه گاهي تنها كاري است كه در كمك به برخي از افراد براي رسيدن به حل مشكلاتشان لازم است، بنابراين گوش كردن من گاهي بسيار موثرتر از ارائه راه‌حل يا تلاش براي مشكل‌گشايي است.

 منبع : روزنامه همشهري،‌ شنبه 16 دي 1385، سال پانزدهم، شماره 4176، صفحه 17

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 0:2  توسط جهانشاهی  | 

 
 شايد برايتان پيش آمده باشد که مثلا در مکان جديدي مشغول کار شده ايد و تمايل پيدا کنيد با يکي از همکاران که بيشتر به دلتان نشسته دوست شويد، اما همکاري ديگري که توجهي به او نداشته ايد به سمت شما جذب شود و بخواهد با شما دوستي کند. شايد هم مشابه اين اتفاق در مهماني يا مکان ديگري برايتان رخ داده باشد.
 


اگر چه عوامل زيادي در جذب شدن افراد به سمت يکديگر موثرند، اما در اينجا مي خواهيم درباره يکي از مهم ترين آنها که بارها تجربه شده با شما گفتگو و ابعاد آن را کمي باز کنيم .

گفته مي شود اين عامل موثر در موفقيت ، در ديگر مسائل زندگي نظير تصميم گيري ها، انتخاب هاي صحيح ، رضايت از زندگي ، روابط موفق و بسياري زمينه هاي ديگر نيز تاثير زيادي دارد و ما مي کوشيم اشاره اي کوتاه به همه ابعاد آن داشته باشيم .

عامل مهمي که از آن ياد کرديم عبارت است از خودباوري . تاکنون درباره خودباوري زياد صحبت شده ، اما هنوز شناخت درستي از معناي آن وجود ندارد. برخي گمان مي کنند خودباوري يعني خودپسندي و حتي از خود متشکر بودن . بعضي ديگر خودباوري را به معني باور داشتن و قبول داشتن خود در نظر مي گيرند؛ اما خودباوري معنايي وسيع تر و کامل تر دارد که نبايد با خودشيفتگي که نوعي اختلال است ، اشتباه شود.

خودباوري يا خودپسندي؟

به طور خلاصه ، خودباوري عبارت است از اين که خود را فردي شايسته رويارويي با مسائل و مشکلات زندگي و نيز لايق شادي ها و موفقيت ها بدانيم ، يعني خودباوري از دو جزء تشکيل شده : قسمت اول که کارآمدي شخصي ناميده مي شود و به اين معناست که به توانايي خود براي ياد گرفتن ، انتخاب کردن و تصميم گيري مناسب اعتماد و اطمينان داريم و جزو دوم يا عزت نفس ، بدين مفهوم است که موفقيت ، دوستي ، احترام ، عشق ، شاد بودن و رضايت را حق خود بدانيم.

روان شناسان معتقدند خودباوري براي رشد و تکامل متعامل و سالم انسان بسيار ضروري است و بدون خودباوري ، رشد روانشناختي در مراحل اوليه متوقف مي شود.

بدون خودباوري فرد حالت شخص بيگانه اي دارد که در منزل کسي ديگر زندگي مي کند. او نمي داند چه چيزي را انتخاب کند يا چه تصميمي بگيرد و وقتي کسي از اهالي منزل او را دوست بدارد يا به او احترام بگذارد، گمان مي کند اين دوست داشتن و احترام متعلق به او نيست ، بلکه متعلق به کس ديگر است و او لايق آن نيست نوعي حالت بلاتکليفي و خود نبودن به اوست دست مي دهد و به همين دليل است که براي کساني که خودباوري پاييني دارند مشکلات زندگي مثل غول وحشت آوري جلوه مي کند يا انعطاف پذيري آنها در برابر مشکلات بشدت کم است و اغلب به جاي آن که به دنبال کسب موفقيت و کاميابي باشند تنها تلاششان اين است که از درد و رنج فرار کنند.

خودباوري ، خودباوري پايين

افرادي با خودباوري پايين ، اغلب نياز دارند خود را براي ديگران اثبات کنند. آنها به نوعي زندگي مکانيکي و ناآگاهانه تن مي دهند تا خود حقيقي شان را فراموش کنند. آرزوهاي آنها کوچک و پيش پاافتاده است و مدام از خود مي پرسند چرا اصلا زنده اند و به چه دردي مي خورند.

افرادي که خودباوري بالا دارند براي مبارزه در جهت رسيدن به اهداف و مقابله با مشکلات آماده اند و پس از شکست هم سريع تر خود را بازيافته و انرژي لازم براي آغاز دوباره را به دست مي آورند. آنها صادق تر و روراست تر و در روابط سازگارترند و چون عقايد خود را ارزشمند مي دانند از ابراز آنها واهمه ندارند و به روابطي مبهم و همراه با دورويي و حيله رو نمي آورند.

وقتي فردي فقط خود و عقايد و رفتار و ارزش ها و ايده آل هاي خود را مي ستايد و ديگران برايش اهميتي ندارند، نمي توانيم بگوييم خودباوريش بالاست . چنين فردي بيشتر خودشيفته است . در او جايي براي ديگران يا دوست داشتن ديگران وجود ندارد و خودباوري او سالم نيست ، بلکه نشان دهنده احساس حقارتي است پنهان و ناآشکار که با پوسته رضايت افراطي از خود پوشيده شده است . فرد خودشيفته نيز اکثرا تنهاست . او حتي اگر نتواند در رسيدن به خواسته ها و آرزوهايش موفقيت کسب کند در پر کردن خلاهاي عاطفي ، در لذت بردن از زندگي و برقراري روابط موثر توفيقي به دست نمي آورد.

خودباوري ، يک تجربه دروني

خودباوري ، يک تجربه دروني است که در عمق هستي هر فرد قرار دارد و با تصور ديگران درباره او ارتباطي ندارد. فرد ممکن است از عشق خانواده ، همسر و دوستان برخوردار باشد، ولي خود را دوست نداشته باشد. حتي مي تواند مورد تحسين وابستگان قرار گيرد، اما خود را بي ارزش بداند. ممکن است تصوير بظاهر درخشاني از اعتماد به نفس نشان دهد، به طوريکه همه را فريب دهد، اما در درون حس عميقي از عدم شايستگي و بي کفايتي داشته باشد. مي تواند انتظارات ديگران را برآورده کند، ولي براي خود ناتوان باشد. حتي مي تواند مورد ستايش ميليون ها نفر قرار گيرد اما هر روز صبح با احساس بيمارگونه پوچي از خواب بيدار شود و زندگي کسالت باري داشته باشد.

بنابراين تشخيص اين که خودباوري ما در چه سطحي است کار ساده اي نيست . به همين دليل براي اين که بتوانيم خودباوري خود را بهتر و بيشتر بشناسيم ارکان ششگانه آن را کمي بازتر مي کنيم:

آگاهانه زندگي کردن

گزارش زيادي موجود است که نشان مي دهد زناني هستند که با دانستن خيانت همسر يا انحرافات اخلاقي او دست به انکار حقيقت مي زنند و ترجيح مي دهند به روي خود نياورند که شوهر آنها با زن ديگري در ارتباط است . همچنين زن هايي هستند که از ترس از دست دادن جايگاه خود نزد همسر و اطرافيان ، خود را به نفهميدن مي زنند، چون همسران آنها زن هايي با آگاهي بالا که قادر به درک وضعيت و نارسايي هاي موجود باشند را نمي پسندند. از مردها هم گزارش هاي بسياري در دست است که از ترس از دست دادن اقتدار در خانواده ، حاضر نيستند نسبت به آنچه در زندگي فرزندانشان مي گذرد آگاه شوند، چون آگاهي آنها مستلزم واکنشي است که تصور مي کنند منجر به خشم فرزندان مي شود و آنها را وادار مي کند رو در روي پدر بايستند و چون مي خواهند وجهه ظاهري خود را حفظ کنند آنقدر از واقعيات فرار مي کنند که در نهايت در محيط خانه خود منزوي و تنها مي شوند.

به اين ترتيب مي بينيم که بسياري از مردم طوري عمل مي کنند که انگارآگاهي ، نامطلوب است چرا که آگاهانه عمل کردن نياز به صرف تلاش بيشتر دارد و همچنين آگاهي بيشتر آنها را در تماس با حقايقي قرار مي دهد که ترجيح مي دهند با آنها مواجه نشوند. آگاهانه زيستن از اين ديدگاه يعني احترام گذاشتن به واقعيات بدون انکار يا فرار از آنها و شناخت از دنياي درون و بيرون و نيز تلاش براي درک دنياي پيرامون و تاثير آن بر ما.

خويشتن پذير بودن

خويشتن پذير بودن به معناي پذيرش افکار و احساسات خود است و در واقع نوعي احترام و همدلي نسبت به خود است ، حتي وقتي برخي اعمال و احساسات ما مورد پسند ديگران نيست.

در خويشتن پذيري مي دانيم افکار و اعمال و احساسات متعلق به ما هستند. آنها را انکار نکرده ، از آنها فرار نمي کنيم بلکه آنها را از آن خود مي دانيم و سپس به اصلاح آنها مي پردازيم . درست مانند مادري مهربان که فرزندان خود را دوست دارد و صرف نظر از رفتارهاي خوب يا بد آنان ، همه را جگرگوشه خود مي داند و سپس در درجه دوم به تربيت آنان مي پردازد.

خود مسئولي

خود مسوولي درک اين واقعيت است که ما مسوول گزينش ها و اعمال خود هستيم و هيچ کس ديگري قرار نيست شادماني يا زندگي خوب و خوشي براي ما به ارمغان بياورد؛ البته خود مسوولي به معناي پذيرش مسووليت مواردي که خارج از کنترل ما قرار دارند نيست ، يعني ما مسوول اعمال ديگران نيستيم ، بلکه تنها مسوول اعمال خود هستيم . بدين ترتيب خودمسوول يعني پذيرفتن مسووليت رسيدن به اهداف ، انتخاب ها، شيوه تعامل و رفتار با خود و ديگران و نظاير اينها.

خودتاييدي

خودتاييدي يعني احترام به خواست ها و نيازهاي خود، داشتن رفتار احترام آميز با خود و تمايل به اين که همان گونه باشيم که در حقيقت هستيم و بگذاريم ديگران هم خود واقعي ما را ببينند؛ همچنين خودتاييدي به اين معناست که براي جلب تاييد، حمايت يا خوشايند کسي ، ارزش ها و باورها و اداراکات خود را به گونه اي ديگر جلوه ندهيم . خودتاييدي سالم ، خشن ، انتقادآميز يا طعنه زننده نيست. برعکس ، چنين رفتارهايي نشان دهنده خودباوري پايين هستند.

هدفمند زيستن

در صورت ندانستن هدف ، انگيزه هاي لحظه اي يا اعمال غيرقابل کنترل يا تصادف و احتمال ، زندگي ما را هدايت مي کنند و اين نوع انفعال ، با تجربه خودباوري سازگار نيست .اگر خودباوري ما بالا باشد متوجه مي شويم کانون کنترل ما برزندگي ، به جاي اين که درجهان خارج قرار داشته باشد، در درون ما جاي دارد و اگر پايين باشد به صورت انفعالي با مسائل و مشکلات برخورد مي کند و کمتر پيش مي آيد که هدف مشخصي را براي خود تعيين کنيم و در راه رسيدن به آن ، به چالش بپردازيم.

صادقانه زيستن

زماني که به قول خود وفادارانه عمل مي کنيم و با ديگران روراست و صادقانه برخورد مي کنيم ، به نوعي خود اعتمادي مي رسيم که به خودتاييدي منجر مي شود؛ اما برعکس اگر با ديگران فريبکارانه ، غيرشرافتمدانه و با قصد سوئاستفاده برخورد کنيم ، احساسي به ما دست مي دهد که مخرب تر از تاييد نشدن است . در اين حالت ما خود را انکار مي کنيم و انکار خود، دشمن خودباوري است.

اينک با ارکان خودباوري آشنا شديم . نظريه پردازاني که درباره مفهوم خودباوري تحقيق مي کنند معتقدند خودباوري ديگر تنها يک نياز مهم رواني نيست ، بلکه در دنياي امروز، به صورت يک نياز اقتصادي درآمده که حتي براي احراز مشاغل ، مديريت و انجام بهينه ديگر امور ضرورت دارد. اين ضرورت را مي توان اين طور خلاصه کرد:آموختن اصول عملي و راه هايي که منجر به تقويت حس شايستگي و ارزشمندي مي شوند و اين لازمه زندگي در دنياي امروز است.

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 1:4  توسط جهانشاهی  |