تبليغاتX
علی جهانشاهی - یادآوری تاریخ
بزرگترین کارها با کوچکترین گامها آغاز میگردد.

آنروز فرا رسیده و مطامع بیگانگان در پایمال کردن حقوق سیاسی و محو قانون اساسی و لگدکوب کردن استقلال و حق حاکمیت ملی ما دست از آستین عوامل صدیق و خدمتگزار خود بیرون آورده است و میخواهد زیر عنوان حکومت قوی خاطره های استبداد صغیر را تجدید کند.

دولت فعلی با انجام اعمال زیر پرده که بی شباهت به کودتای نظامی نیست میخواهد زمام امور را بدست بگیرد.تمام پستهای حساس انتظامی را برای مرعوب کردن افکار تحت کنترل شدید نظامی قرار داده  و بدون تردید حیات رژیم پارلمانی ایران را که خون بهای آزادمردان و قهرمانان مشروطیت است در مخاطره انداخته و زمینه را طوری چیده است که چندی نخواهد گذشت ملت مارا در عزای آزادی و عدالت و در مرگ قانون و حریت خواهد نشانید.

کسی نیست که نداند با اشکالات سیاسی و اقتصادی موجود ایران یک چنین حمله به قانون اساسی و سنن مشروطیت جز اینکه حق حاکمیت و استقلال مملکت و آزادی ملت را در خطر اندازد نتیجه دیگری نخواهد داد.

بیگانگان که به هواداری از اینگونه اعمال غیرقانونی برمیخیزند و افکار ملت را به چیزی نمیشمارند ، خوب میدانند چه میکنند و کاملا اطلاع دارند به چه منظور حیات یک جامعه رادچار وحشت و قرین تشویش و ناامنی مینمایند.

ساعت ۱۰ بعدازظهر دوشنبه ۵/ تیر / ۱۳۲۹

جبهه ملی دکتر محمد مصدق

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 22:21  توسط جهانشاهی  | 

کدام آدم بی بصیرتی است که با این حرفها گول بخورد؟ اگر فرمایشات آقا اساس داشت و اگر نظراتشان در خیر مملکت بود چرا رجال وطن پرست را توقیف و حبس نمود؟اشخاص وطن پرست را تحقیر نمیکنند و به افکار عمومی احترام میگذارند تا در بروز حوادث آنها را پشتیبان خود کنند و هرکس  که به ملت خود احترام نکرد، پشتیبان او جای دیگر است.به اتکای قوای خارجی قیام نمودن و به روی هموطنان خود تیغ کشیدن و آنان را توهین کردن و حبس نمودن کار وطنپرستان و آزادمردان نیست.آقا را چه واداشت پیرامون این عملیات برود و چه باعث شده بود که صالح و طالح را حبس کند ، در اصلاحات باید اشخاص بد را از کار خارج نمود و محاکمه و محکوم کرد. اگر مقصود انقلاب بود خوبست اقا توضیح بدهدکه در ایران زمینه برای چه انقلابی حاضر بود و با چه اشخاصی میخواست انقلاب شود؟

دکتر محمد مصدق

.... هرگاه قانون مجازات عمومی در آنزمان بود آقا را من روانه دادگاه مینمودم. چون قانون نبود و عقاب و بلا بیان هم بیمورد است.آقا مثل نهر کوچکی است که به رودخانه تیمس متصل شده باشد هرقدر که آب رود بیشتر رود برتوسعه نهر میافزاید .اگر امروز با خاک میشود از عبور آب جلو گیری نمود بعد با سد آهنین هم نمیتوان جریان آب را قطع کرد.

.... آقایان نمایندگان بیائید دوره بدبختی را تکرار نکنید ، بیائید به جامعه ترحم نمائید ، بیائید جوانان روشن فکر مملکت را دچار شکنجه و عذاب ننمائید ، بیائید علمداران آزادی را بدست میرغضبان ارتجاع نسپارید ، بیائید ثابت کنید که این مجلس خواهان عظمت و بزرگی ایران است.

دکتر محمد مصدق

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 23:50  توسط جهانشاهی  | 

نهم مارچ سال 551 ميلادي كار ساختن تالار تازه در كاخ سلطنتي تيسفون (پايتخت ايران به مدت 9 قرن ـ 36 كيلومتري جنوب بغداد) كه بقاياي آن هنوز باقيست و به طاق كسرا (ايوان مدائن) شهرت يافته با شتاب به پايان رسانده شد تا براي آيين هاي نوروزي آن سال آماده باشد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 12:25  توسط جهانشاهی  | 

امروز، نهم مارس، زادروز «امريكو وسپوسيو Americo Vespuccio» است كه قاره غربي به نام او «قاره امريكا» ناميده مي شود. وي بسال 1454 در فلورانس ايتاليا به دنيا آمد و 22 فوريه سال 1512 درگذشت و چهار بار از نيمكره غربي (آمريكا) ديدار داشت و نقاطي را كه در اين مسافرتهاي دريايي مشاهده كرد بيش از نقاط مورد بازديد كريستوفر كلمبوس (کلمب) بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 12:15  توسط جهانشاهی  | 

داریوش کبیر:

«هرچه کردم بهرگونه، به اراده اهورامزدا بود. از زمانیکه شاه شدم، نوزده جنگ کردم. به اراده اهورامزدا لشکرشان را درهم شکستم و ۹ شاه را گرفتم... ممالکی که شوریدند دروغ آنها را شوراند. زیرا به مردم دروغ گفتند. پس از آن اهورامزدا این کسان را بدست من داد و با آنها چنانکه میخواستم رفتار کردم. ای آنکه پس از این شاه ...خواهی بود با تمام قوا از دروغ بپرهیز. اگر فکر کنی: چه کنم تا مملکت من سالم بماند، دروغگو را نابود کن...».

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 13:48  توسط جهانشاهی  | 

داریوش بزرگ به دلیل اهمیت راه دریایی میان مصر و ایران دستور ساخت آبراهی میان دریای سرخ و دریای مدیترانه را از راه نیل در اواخر سدهٔ ششم پیش از میلاد داد تا کشتی‌های ایرانی بتوانند به راحتی از آن عبور کنند. سرپرستی ساخت این آبراه را مهندس «ارتاخه» از مهندسان ایرانی عصر هخامنشی به عهده داشت. با این حال آبراهی که داریوش در آن زمان حفر کرد با آبراه کنونی که به دست «مون فردیناند اوسپس» در سال ۱۸۶۹ میلادی حفر شد، اختلاف‌هایی دارد. چراکه آبراه داریوش بر خلاف آبراه کنونی قدری بالاتر از بوباستیس شروع می‌شد و به نیل و در نهایت به دریای سرخ می‌پیوست، در حالی که آبراه کنونی از پرت سعید آغاز می‌شود و به خلیج سوئز ختم می‌شود.به یادبود این کار بزرگ جهانی که به دستور داریوش بزرگ انجام شده بود، لوحه سنگی با خطوط میخی پارسی، عیلامی، بابلی و مصری در آنجا نصب گردید:

 

منم داریوش، شاه شاهان، شاه کشورهایی که تمام نژادها مسکون است. شاه این سرزمین بزرگ تا آن دورها، پسر ویشتاسب هخامنشی... من پارسی هستم و به همراهی پارسیان مصر را گرفتم، امر کردم این کانال را بکنند از «پی‌رو» نیل که از مصر جاری است تا دریایی که از پارس بدان روند. این آبراه کنده شد چنانکه فرمان دادم و کشتی‌ها از مصر بوسیله این کانال به‌سوی ایران روانه شدند چنانکه اراده من بود.

 

ساخت کانال

در تابستان ۵۱۲ داریوش از کاخ کوروش در پاسارگاد، دیدن کرد. ظاهرا در اینجا ناخدا اسکولاکس که از سوئز آمده بود، گزارش کار خود را از کاوش کرانه‌های دریا تقدیم او کرد. به این ترتیب شاهنشاه دریافت که ار راه دریا می‌توان از ایران به مصر سفر کرد. در پیش چشم دلش جلوه‌هایی از امکانات بازرگانی جهانی و در نتیجه رونق اقتصادی فرمانورایی پهناورش پدیدار شد که تا آن زمان به فکر کسی خطور نکرده بود، و بدین ترتیب به این فکر افتاد که کانال سوئز را که فرعون نخو (۵۹۵- ۶۱۰) آغاز کرده، اما بعد نیمه‌تمام رها کرده بود، به انجام برساند.اما حقیقت داستان این کانال ناتمام چه بود؟ داریوش، خشنود از برنامه تازه خود با متخصصان مصری مشغول در پاسارگاد گفت و گو کرد، اما نتیجه‌ای نگرفت. از این رو، به طرف تخت جمشید حرکت کرد، یا چنان که یک نبشته مصری می‌گوید به «شهری که بیش‌تر از همه جا دوست می‌داشت». در اینجا نیز داریوش معمماران و هنرمندان بی‌شمار مصری را که در کار ساخت کاخ او شرکت داشتند، گرد آورد و درباره وضع کانال ناتمام سوئز پرسید. اما سخنگوی آنها در پاسخ گفت که آنها نه این کانال را دیده‌اند و نه چیزی درباره‌اش شنیده‌اند. از این رو، شاهنشاه بر آن شد که یک کشتی اکتشافی به دریای سرخ بفرستد، تا محل دقیق کانال نخو و همه مسائل جانبی آن را معلوم کند.در سال ۵۱۰، ناخدای کشتی اکتشافی‌ای که به دریای سرخ فرستاده شده بود، گزارش خود را درباره وضعیت کانال ناتمام نخو به شاهنشاه داد. متأسفانه این گزارش به صورت ناقص به ما رسیده ‌است. در هر حال در آن سخن از شن بسیار است و ضرورت حفر چاه‌ها برای تهیه آب آشامیدنی. اما مهم این گفته بود که برای به پایان رساندن کانالی که نخوآغاز کرده بود، باید هنوز مسافتی در حدود ۸۴ کیلومتر کنده می‌شد.پس از آن داریوش فرمان مناسب را برای اجرای این برنامه که در آن روزگاران واقعا غول‌آسا بود، صادر کرد. داریوش با این کار تنها به اثرات اقتصادی مسرت‌بخش راهی آبی از دریای مدیترانه به دریایی عمان، خلیج فارس و اقیانوس هند فکر نمی‌کرده‌است، بلکه پایان فرخنده این کار اثر شگرفی بر رعایای او می‌گذاشت و خاطره لشکرکشی ناموفق علیه سکاها به جنوب روسیه را کمرنگ می‌کرد.در این کانال دو کشتی با سه ردیف پاروزن می‌توانستند پهلو به پهلوی هم حرکت کنند. در نتیجه عرض آن را می‌توان در حدود ۴۵ متر حساب کرد. اگر عمق کانال را اندکی بیش از سه منر بدانیم، باید برای کندن مسیر ۸۴ کیلومتری کانال، دوازده میلیون متر مکعب خاک برداشته می‌شد!ساتراپ اریاونده می‌بایستی برای برآوردن فرمان شاه لشکری عظیم از کارگران مصری را به کار گرفته باشد. کارگران موفق شدند این کار را ظرف ده سال به پایان برسانند. در سال ۴۹۸ کار نخستین کانال سوئز به پایان رسید. سال بعد شاهنشاه با همه درباریان خود از شوش عازم سومین سفرش به مصر شد، تا با جشن و سرور کانال را افتتاح کند …

بنابراین در بهار ۴۹۷ داریوش از شوش به مصر رفت، تا کانال سوئز را افتتاح کند. کانال از نیل و کنار بوباستیس (امروز زقازیق) در شمال قاهره کنونی، و نه مثل امروز از مدیترانه، شروع می‌شد و نخست کانال قدیم نخو را به سوس شرق تعقیب می‌کرد، تا حوالی اسماعیلیه امروز. اما به دریاچه تمساح نمی‌ریخت، بلکه پیش از دریاچه به سمت جنوب شرقی می‌رفت و دریاچه بزرگ تلخ را دور می‌زد و بعد از غرب کانال امروزی به طرف جنوب می‌رفت، تا برسد به سوئز و دریای سرخ. بدین ترتیب کانال داریوش برخلاف کانال کنونی، که از دریاچه تلخ می‌گذرد، ظاهرا فقط آب شیرین نیل را در خود داشت، که کار کشتیرانی را آسان می‌کرد. در آن روزگار از بوباتیس تا سوئز چهار روز طول می‌کشید.درباره جزئیات این کار بزرگ از خود داریوش اطلاعات بیش‌تری به دست می‌آوریم. داریوش در بلندی کنار کانال، کاملا در میدان دید کشتی‌ها، سنگ‌نبشته‌های قائمی با بلندی بیش از سه متر از گرانیت صورتی برپا کرده بود. یک روی این سنگ‌های قائم نبشته‌های میخی فارسی باستان و ایلامی و بابلی داشته و در روی دیگر نبشته‌ای بوده به خط هیروگلیف مصری. امروز فقط بقایای سه سنگ قائم در دست است و چهارمی گم شده‌است و البته ممکن است زمانی شمار این سنگ‌ها بسیار بیش از این بوده باشد.در متن‌ها میخی بعد از ستایش اهورامزدا و نام و نشان شاه می‌خوانیم: «داریوش شاه گوید من پارسی هستم. مصر را از پارس گرفتم. این جوی (کانال) را دادم، از رودی به نام نیل که در مصر جاری است تا دریایی که از پارس می‌رود. پس از آنکه این جوی به همان‌گونه‌ای که فرمان داده بودم کنده شد، کشتی‌ها از مصر از میان این جوی به سوی پارس می‌رفتند. همانگونه که مرا میل و کام بود.»

داریوش برای افتتاح کانال سوئز شاهزادگان و بلندپایگان بیشماری را فراخوانده بوده‌است. جشن یک سال پس از اتمام کار کانال در تابستان ۴۹۷ برگزار شد… می‌توان حدس زد که پس از پایان سخنرانی مراسم افتتاح شاهنشاه همراه با ولیعهدش خشایارشا سوار نخستین کشتی اولین کاروان دریایی‌ای شده‌است که در کانال سوئز شراع کشید. سپس کاروان دریایی‌ای که متشکل از ۲۴ کشتی بود پشت سر کشتی پرچمدار به سوی شرق به حرکت درآمد. احتمالا داریوش با کشتی سه‌ردیفه خود تا سوئز همراه آنها بوده‌است.داریوش به هنگام افتتاح کانال سوئز ۵۳ سال سن داشت. در این زمان او باید احساس کرده باشد که در اوج قدرت و توانایی است، چیزی که از نوشته‌های سنگ‌نبشته‌های قائم پیداست.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 14:10  توسط جهانشاهی  | 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 3:44  توسط جهانشاهی  | 

 

 

 

در تاریخ ۲۰ بهمن سال 1333( فوريه 1955) كار خانه سازي در اراضي نارمك واقع در شرق تهران كه به اقساط به كارمندان دولت فروخته شده بود از سوي بانك ساختماني متعلق به دولت آغاز گرديد و در مدتي كمتر از 3 سال هزار خانه دو و سه اطاق خوابه ويلايي در اين اراضي ساخته شد و به اقساط در اختيار صاحبان همان اراضي قرار گرفت . اين خانه ها به سبك خانه سازي در آمريكا فاقد ديوار ( حصار ) بود . در آن زمان نارمك يك شهرك مدرن در حاشيه تهران بود و شهردار آن را هم بانك ساختماني تعيين كرده بود.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 3:40  توسط جهانشاهی  | 

 

پنجم فوريه زادروز اجيديوس تشودي (آژيديوس) Aegidus Tschudi تاريخنگار و فيلسوف سويسي است كه در 1505 به دنيا آمد و 67 سال عمر كرد و سه اثر بزرگ از او باقي مانده است. وي در تاليفات خود اشاره كرده است كه تا جهان به صورت يك كنفدراسيون درنيايد كه هر جامعه آن يك كاميونيتي دمكراتيك باشد، بشر روي آرامش و آسايش كامل به خود نخواهد ديد و در چنين وضعيتي، ملل كوچك و ضعيف مجبورند دائما از ملل قويتر در هراس باشند و در جوامع داخلي نيز نبرد بر سر كسب قدرت مانع از تامين حلاوت زندگاني براي افراد (اتباع معمولي) خواهد شد و به عبارت ديگر؛ انسان زندگاني خوش و ارزشمند نخواهد داشت. هرملت بايد رئيس و مديرانش را از ميان بهترها و اتباع صديق و بي نظر كه هدفشان را تامين سعادت همگان قرار داده اند (خودخواه نيستند) برگزيند. آژيديوس گفته است: تا روزي كه ايجاد يك كنفدراسيون جهاني عملي نشود، بايد مللي كه داراي فرهنگ و تبار مشترك هستند و در طول زمان به عللي از هم جدا افتاده اند برادروار و بدون دشواري هاي مرزي و از اين قبيل با يكديگر روابط، همگاري و همياري داشته باشند. به همين دلايل است كه آژيديوس «كوروش بزرگ» را شايسته ترين حكمران در طول تاريخ (تا زمان حيات موّرخ) معرفي كرده است. آژيديوس (تلفظ فرانسوي اين نام است) كه تاريخ كنفدراسيون سويس را نوشته است اين ملت را از اين لحاظ ستوده و اتباع آن را انسان كاملتر ـ انسانهايي كه باهم دشمني و سر نزاع ندارند توصيف كرده است. وي نوشته است كه يك دولت رشيد، بالغ و بدون عيب همواره نگران رفاه و احوال اتباع سالخورده است، اتباعي كه به پايان عمر چشم دوخته اند و اميد ندارند. وي با استناد به آثار باقي مانده از عهد باستان، ايرانيان را مردمي توصيف كرده است كه بيش از ديگران به سالخوردگان خود توجه و احترام داشته اند. او نوشته است: آريايي ها هيچگاه بت پرست نبودند، زرتشت را يك آموزگار كامل و راهنما مي دانستند نه فرستاده از سوي خدا. در ميان آريايي ها (آرين ها) روسپيگري (بيزنس خودفروشي زنان كه همزمان در يونان و ... ديده مي شد) وجود نداشت، مهربان و باگذشت بودند و به دسترنج ديگران طمع نمي كردند و بنابراين شايسته صفت «نجيب (نوبل)» هستند كه از زمان اسكندر به آنان داده شده است.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 3:24  توسط جهانشاهی  | 

پارسی

زبانشناسان و اديبان اروپايي در پايان نشست سه روزه خود در شهر برلين كه در نيمه سپتامبر 1872 برگزار شده بود، زبان پارسي را در رديف زبانهاي يوناني، لاتين و سانسكريت، يكي از چهار زبان كلاسيك اعلام كردند. در اين اجلاس، زبانهاي هند ـ اروپايي مورد بررسي قرار گرفته بود. اين نشست، زبان پارسي را از لحاظ كلاسيك بودن، زبان شماره 2 (پس از زبان يوناني) قرار داد. زبان پارسي از اين لحاظ يك قرن از لاتين و 12 قرن از زبان انگليسي جلوتر است. در همين اجلاس، زبان اوستايي شاخه بدون متكلم زبان پارسي اعلام شد و گفته شد كه ريشه اوستايي از خراسان شرقي (بخش شمالي افغانستان امروز، تاجيكستان و فرارود) بوده و بنابراين، به احتمال زياد زرتشت در اين منطقه به دنيا آمده و از آنجا به آذربايجان رفته است. در تعريف، زباني را كلاسيك گويند كه اولا باستاني باشد، ثانيا ادبيات غني داشته باشد و ثالثا در آخرين هزاره عمر خود، تغييراتي اندك كرده باشد. بنابراين، قضاوت بر پايه ادبيات زبان و درصد تغييران آن در هزار سال پيش از زمان به قضاوت نشستن است. هيچ زباني در طول زمان مصون از تغيير نبوده است ولي هرچه كه اين تغييرات كمتر باشد، آن زبان كلاسيك تر است و استحكام بيشتري دارد. زبان ايرانيان و پارسي زبان اينك همان است كه فردوسي و حافظ به آن شعر گفته اند؛ همان واژه ها، عبارات و دستور زبان. در اجلاس برلين، زبانشناسان و اديبان پذيرفتند كه ادبيات فارسي در قرون وسطي در صدر ادبيات ساير ملل قرار داشته و ايران در آن قرون بيش از هر ملت ديگر شاعر، نويسنده و انديشمند (حكيم = فيلسوف) به وجود آورده كه سخنان و افكارشان تا ابديت شنيدني و پندآموز است.
    در نشست هاي سالهاي 1922 و 1936 مقام زبان فارسي (مقام دوم) در ميان زبانهاي باستاني و كلاسيك هند و اروپايي بار ديگر تاييد شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 19:32  توسط جهانشاهی  | 

ادوارد هانس پژوهشگر آلماني 13 آوريل 1896 با انتشار «دي هاوستير» نظر داد كه ايرانيان نخستين مردمي بوده اند كه اسب را اهلي كرده و به كار سواري گرفتند و در جنگ بكار بردند. طبق تحقيقات هانس، هر سه طايفه ايراني از هشتصد سال پيش از ميلاد قادر به جنگ سواره بودند. قبلا گمان مي رفت كه اسب، نخست در غرب سيبريه اهلي شده بود. در اكتشافات باستانشناسي مناطق غربي سيبري، گورهاي قديمي به دست آمده بود كه مردگان را با اسبهايشان دفن كرده بودند و اين كشف سبب شده بود كه تصور شودكه آنان، نخستين اسب سواران جهان بودند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 23:30  توسط جهانشاهی  | 

سوم آوريل2007، سلفون (موبايل) 34 ساله شد. سلفون (نه، تلفن هاي بي سيم خانگي و راديو تلفن هاي خودرو ها) توسط دكتر مارتين كوپر ساخته و روز سوم آوريل سال 1973 به همان گونه كه در عكس بالا ديده مي شود در شهر نيويورك مورد استفاده قرارگرفت. عكس، دكتر كوپر را در حال مكالمه با نخستين موبايل نشان مي دهد. اختراع آزمايشگاهي سلفون مربوط به سال 1947 است و 26 سال طول كشيد تا اين اختراع وارد عمل شود و اين تلفن، ساخته و مورد استفاده قرارگيرد. سلفون كه در دو دهه اخير در سراسر گيتي وسيعا عموميت يافته است وسيله اي است چندكاره. از آن مي شود براي مكالمه تا هر مسافت، انتقال پيام تكستي (تايپي)، ارسال و دريافت «اي ـ ميل»، ارتباط با كامپيوتر و اينترنت، گرفتن عكس و فيلم و انتقال آنها، ارسال پيام كوتاه (اس. ام اس.)، استفاده مولتي ميديايي (ام.ام.اس)، دريافت خبر راديويي و ... و از آغاز سال 2007 هم دريافت برنامه هاي تلويزيوني و «موبايل بنكينگ» استفاده كرد. استفاده تلويزيوني از سلفون، كار تازه اي نبوده است ولي وارد بازار شدن دستگاه مجهز به آن (TV - Cell) مربوط به مارس 2007 و احتمالا به مناسبت سي و چهارمين ساخت ساخت اين نوع تلفن است. سيتي بانك آمريكا اعلام داشته كه از طريق سلفون موبايل بانكينك به راه انداخته و اين كار را از لس آنجلس آغاز كرده است. مشتريان مي توانند كه سلفون خود بسياري از امور بانكي خود را انجام دهند و هر آن از ميزان موجوديشان در حسابهايشان آگاه شوند (همين كاري كه قبلا با كامپيوتر و اينترنت انجام مي داده اند).
    عكس زير كه سوم آوريل 2007 در روزنامه هاي آمريكا انتشار يافته بود يك دستگاه موبايل تلويزيوندار را نشان مي دهد كه سرگرم پخش عكس و اظهارات دريانورد 26 ساله انگليسي بانو «في ترني» است كه از يك شبكه تلويزيوني پخش مي شد. وي و 14 عضو نيروي دريايي انگلستان در مارس 2007 به اتهام تجاوز به آبهاي ساحلي ايران توسط نظاميان ايراني دستگير و بازداشت شدند. اين روزنامه ها نوشته اند كه در آينده ممكن است از عهده سلفون كارهاي ديگري هم برآيد. طبق نوشته اين روزنامه ها، سودآورترين كمپاني هاي جهان در سالهاي اخير، كمپاني هاي سلفون بوده اند.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 23:13  توسط جهانشاهی  | 

فردا زادروز وزارت اقتصاد ايران است. اين وزارت 16 فروردين سال 1309 آغاز بكار كرد. به خاطر تبليغي كه درباره اهميت اين وزارتخانه كرده بودند، محمدعلي فروغي نخست وزير پيشين پذيرفت كه نخستين وزير آن باشد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 23:8  توسط جهانشاهی  | 

سوم آوريل 628 ميلادي (۱۴ فروردین )خسرو پرويز، شاه ساساني ايران، كه در كاخ تيسفون بازداشت بود به تصميم افسران ارشد و مقامات دولت و تائيد پسرش «شيرويه» كشته شد و اين قتل، آغاز پايان امپراتوري ايران در عهد باستان بود. خسرو پرويز در طول سلطنت خود با لشكركشي هاي غير ضروري و تصرف نقاط دوردستي چون مصر و نيز رنجاندن و از دست دادن ژنرالهايي چون بهرام مهران ( بهرام چوبين ) و شهر براز و عصبي ساختن مسيحيان با انتقال صليبي كه مسيح با آن مصلوب شده بود از فلسطين به تيسفون، كشور را تضعيف و در برابر انبوهي دشمن قرارداده بود. علت بازداشت او در كاخ، رها ساختن ارتش ايران در برابر روميان و فرار به تيسفون و پناه بردن به شراب بود.
    پس از وي شيرويه به نام قباد دوم شاه ايران شد و با اين كه با دادن امتيازهاي متعدد صلح با امپراتوري روم ( بيزانتيوم) را خريد نتوانست به آشفتگي داخلي پايان دهد و از اضمحلال تدريجي امپراتوري جلوگيري كند

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 14:3  توسط جهانشاهی  | 

 

فروردين ماه 1325 ( مارس 1946 ) ايران داراي شورايعالي اقتصاد شد. نخستين جلسه اين شورا بعد از ظهر 9 فروردين در تهران تشكيل شد و دكتر علي اميني به دبير كلي آن انتخاب گرديد. قرار شد كه رياست شورا با نخست وزير وقت و اعضاي 11 گانه آن دست اندر كاران اقتصاد كشور باشند كه قبلا تعيين و در نخستين جلسه حضور داشتند. وظيفه اين شورا بررسي و تصويب طرحهاي مهم اقتصادي كشور بود. جلسات شورا گاهي هم با حضور شاه تشكيل مي شد. حسنعلي منصور نيز مدتي طولاني دبير كل اين شورا بود. ايرادي كه از همان آغاز كار به اين شورا گرفته شد ؛ نداشتن اعضايي از ميان كارشناسان ، استادان و اصحاب نظر بود كه از مقامات دولتي نباشند و بتوانند آزادانه مسائل را بگويند و در باره طرحها نظر دهند.

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 13:6  توسط جهانشاهی  | 

 

فرزندان من، دوستان من! من اكنون به پايان زندگی نزديك گشته‌ام. من آن را با نشانه‌های آشكار دريافته‌ام.وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد، زيرا من به هنگام كودكی، جوانی و پيری بخت‌يار بوده‌ام. هميشه نيروی من افزون گشته است، آن چنان كه هم امروز نيز احساس نمی‌كنم كه از هنگام جوانی ناتوان‌ترم.من دوستان را به خاطر نيكويی‌های خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان‌بردار خويش ديده‌ام.زادگاه من بخش كوچكی از آسيا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز می‌گذارم. اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پيروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم. در اين هنگام كه به سرای ديگر می‌گذرم، شما و ميهنم را خوشبخت می‌بينم و از اين رو می‌خواهم كه آيندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چيزی است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت می پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد می گردد به آتيه تسلط پيدا می كند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه  ازخدای بزرگ بترسيد كه در بقای او هيچ ترديدی نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشانی و نابسامانی روی ندهد.من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست می‌دارم ولی فرزند بزرگترم كه آزموده‌تر است كشور را سامان خواهد داد.فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پرورده‌ام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند.تو كمبوجيه، مپندار كه عصای زرين پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان يک رنگ برای پادشاه عصای مطمئن‌تری هستند.

                                        

 

 

همواره حامی كيش يزدان پرستی باش، اما هيچ قومی را مجبور نكن كه از كيش تو پيروی نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسی بايد آزاد باشد تا از هر كيشی كه ميل دارد پيروی كند .

 

 هر كس بايد برای خويشتن دوستان يك دل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاری به دست نتوان آورد.از كژی و ناروايی بترسيد .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجرای عدالت تسامح ورزيد ، ديری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد . من عمر خود را در ياری به مردم سپری كردم . نيكی به ديگران در من خوشدلی و آسايش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برايم لذت بخش تر بود.به نام خدا و نياکان درگذشته‌ی ما، ای فرزندان اگر می خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد.پيكر بی‌جان مرا هنگامی كه ديگر در اين گيتی نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد. چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اين‌همه چيزهای نغز و زيبا می‌پرورد آميخته گردد.من همواره مردم را دوست داشته‌ام و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت می‌بخشد آميخته گردم.هم‌اكنون درمی يابم که جان از پيكرم می‌گسلد ... اگر از ميان شما كسی می‌خواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامی كه روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پيكرم را كسی نبيند، حتی شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را موميای نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد . چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود.از همه پارسيان و هم‌ پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گويند. به واپسين پند من گوش فرا داريد. اگر می‌خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكی كنيد.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 16:51  توسط جهانشاهی  | 

 

ششم فروردين زادروز زرتشت، تنها پيامبري است که از ميان آرين ها برخاست و " کردار نيک ، پندار نيک ، و گفتار نيک " را ندا داد و ترويج کرد و ايرانيان را با اين منش پرورش داد. آيين زرتشت در زمان ساسانيان دين دولتي ايران شد و روحانيون زرتشتي در دستگاه حکومتي داراي مقام و منزلت شدند و به همين سبب، مردم آنان را در ضعف هايي که از دولت و مقامات رسمي مي ديدند شريک مي پنداشتند و اين آيين مروج اخلاقيات از اواخر دوران آن دودمان رو به ضعف نهاد. اوستا - کتاب مفصل زرتشت - در عين حال از قديمي ترين نوشته هاي جهان و سند تمدن پيشرفته ايرانيان عهد باستان است. زادروز زرتشت از دوران ساسانيان يک روزملي اعلام شد و بر ايام رسمي نوروز اضافه گرديد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 11:19  توسط جهانشاهی  | 

از 16 مارس سال 1079 ميلادي به دستور شاه وقت ــ ملكشاه سلجوقي ــ قرار شد كه در ايران تاريخ اسناد به هر دو تقويم هجري قمري و هجري شمسي نوشته شود . اين روال از چهار قرن بعد به تدريج فراموش شد كه از سده جاري از سر گرفته شده است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 0:18  توسط جهانشاهی  | 

در اين روز در اسفند 1332 فرمانداري نظامي تهران و حومه اعلام كرد كه دكتر حسين فاطمي وزير امور خارجه سابق 22 اسفند در خانه اي در شميران دستگير شده و در زندان است. دكتر فاطمي 28 مرداد در جريان حمله به خانه دكتر مصدق واقع در خيابان كاخ جنوبي ( فلسطين ) از آنجا فرار كرده بود. دكتر فاطمي ناشر روزنامه « باختر امروز » پس از خروج شاه از كشور در مرداد 1332 شديدترين انتقادها را از او كرده بود و 25 مرداد اين سال شخصا كاخهاي سلطنتي را لاك و مهر كرده بود كه مردم بدانند كه سلطنت در ايران پايان يافته است. وي همچنين پس از خروج شاه از كشور به سفيران ايران در خارج دستور داده بود كه با او ملاقات نكنند و او را به سفارتخانه ها راه ندهند.
    دكتر فاطمي 25 بهمن سال 1330 نيز هدف گلوله يك عضو جمعيت فدائيان اسلام قرار گرفته و مجروح شده بود . ضارب او مهدي عبد خدائي گفته بود كه 14 ساله است.
    دكتر فاطمي بعدا اعدام شد . در باره شكنجه او در زندان روايات زياد وجود دارد . همان روزي هم كه دستگير شده بود شديدا كتك خورده و مجروح شده بود . بزرگان اصفهان كه دكتر فاطمي از مردم آن استان بود چند بار از شاه خواسته بودند كه او را اعدام نكند كه توجه نكرده بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 9:57  توسط جهانشاهی  | 

تصوير شاه اسماعيل يکم

شاه اسماعيل صفوي 11 مارس سال 1502 (در آن سال مصادف با بيستم اسفند) در تبريز تاجگذاري كرد و اعلام داشت كه شيعه اثني عشري مذهب رسمي ايرانيان خواهد بود. وي در خطبه اي كه ايراد كرد خودرا به عنوان فرزندزاده امام حسين (ع) و شهربانو (دختر يزدگرد سوم)، مسئول و مكلّف به ترويج مذهب شيعه و نيز احياء امپراتوري ايران و نجات ايرانيان از وضعيت نابساماني كه از زمان حمله مغول داشتنند اعلام كرد و به اين ترتيب ناسيوناليسم ايراني يك بار ديگر زنده شد. شاه اسماعيل تا توانست به وعده هايي كه در اين خطبه داده بود جامه عمل پوشاند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 12:22  توسط جهانشاهی  | 

شورش عربى درامپراتورى عثمانى

350784.jpg
شورش اتباع عرب امپراتورى عثمانى در سال ۱۹۱۶ ميلادى از مهم ترين رويدادهاى جنگ جهانى اول در منطقه خاورميانه است زيرا ،ضربه اى كه از اين طريق به امپراتورى عثمانى وارد آمد از عوامل مؤثر سقوط اين امپراتورى ۵۰۰ ساله بود.
تاريخ نويسان ماه ژوئن سال ۱۹۱۶ (ميلادى) را تاريخ شروع اين رويداد مى دانند و تاريخ نويسان عرب آن را «انقلاب عربى» مى نامند. البته نارضايتى اعراب امپراتورى عثمانى مقدماتى داشت كه برمى گردد به سال هاى پيش از جنگ جهانى اول و دليل آن تغيير ساختار حكومت عثمانى بود. در گزارش هاى پيشين در شرح حال «سلطان محمد فاتح» و جانشينان او نوشتيم كه در آغاز شكل گيرى امپراتورى عثمانى، سياست فرمانروايان و جهانگشايان عثمانى، مدارا با اقليت بود. اين سياست گهگاه راه افراط مى پيمود و اتباع مسيحى و يهودى و ديگر قوميت هاى آن امپراتورى از مزاياى اجتماعى بيشترى برخوردار مى شدند. ليكن با گذشت زمان و از دست رفتن بسيارى از مستعمرات اروپايى امپراتورى عثمانى گروهى از روشنفكران عثمانى كه خواستار تجديد عظمت گذشته آن امپراتورى بودند عقب ماندگى عثمانى را از تحولات جهانى در زمينه هاى صنعتى و اقتصادى و اجتماعى، دليل زوال امپراتورى دانسته، براى تجديد عظمت آن مسأله «قوميت» را پيش كشيدند و به ترويج آن پرداختند . طرفداران اين فرضيه خود را «تركان جوان» ناميدند و حكومت را در دست گرفتند و خواسته هاى خود را كه توأم با بسط آزادى هاى اجتماعى و تجديد ساختار فرهنگى، اجتماعى و نظامى عثمانى بود به سلاطين عثمانى تحميل كردند. به طورى كه در سال هاى پيش از ۱۹۱۴ كه جنگ جهانى آغاز شد «انورپاشا» و ياران او تصميم گيرنده بودند نه باب عالى (دربار عثمانى).
در ضمن اين نكته نيز از نظر خوانندگان گرامى به دور نماند كه همزمان با آغاز سلطنت قاجاريه در ايران، امپراتورى عثمانى در حال احتضار بود و جرايد و روزنامه هاى اروپايى اين امپراتورى را «مرد بيمار اروپا» مى ناميدند و انگليسى ها و فرانسوى ها از ترس تسلط روس ها به درياى سياه ، با حمايت از عثمانى ، اين امپراتورى محتضر را سرپا نگه داشته بودند. درتاريخ مى خوانيم كه «ابراهيم پاشا» فرزند «محمدعلى كبير» مؤسس سلسله خديوى مصر، سوريه را گرفت و تا نزديكى هاى اسلامبول پيش رفت و اگر انگليسى ها و فرانسوى ها مانع پيشرفت اونشده بودند امپراتورى عثمانى در همان زمان منقرض مى شد. در آن جنگ دليل حمايت اروپائيان از امپراتورى در حال انقراض عثمانى اين بود كه مى دانستند اگر «محمدعلى كبير» را سر جاى خود ننشانند او و فرزندش «ابراهيم پاشا» داراى چنين ظرفيتى هستندكه يك امپراتورى اسلامى تازه نفس ديگر را بنيانگذارى كنند. اين بود كه او را وادار كردند كه به عنوان نايب السلطنه خليفه عثمانى در مصر بسنده كند و پاى خود را از گليم خويش فراتر نگذارد.
بارى «شورش اعراب» از ديد هواداران «پان عربيسم» يك انقلاب است در حالى كه گروهى از محققان غربى چنين برداشتى را از آن واقعه، دور از واقعيت مى دانند.
به هر تقدير آنچه براساس اسناد منتشر شده مسلم و محقق مى باشد اين است كه دول متفق از آغاز جنگ جهانى اول طرح بلعيدن سرزمين هاى امپراتورى عثمانى رادرسر داشتند و پيمان هاى محرمانه اى نيز در اين زمينه وجود داشته است و ادعاى ايجاد يك امپراتورى بزرگ عربى جديد از مديترانه تا خليج فارس و وعده سلطنت آن امپراتورى به «فرمانرواى حجاز» از آغاز، توطئه و نيرنگ بوده است.
در كتاب EMPIRES OF SAND تأليف EFRAIM KARSH و INARI KARSH چنين آمده است:
«در حقيقت نه تنهاجنگ جهانى اول موجب نابودى امپراتورى عثمانى شد بلكه كوته نظرى رهبران عثمانى، زمينه هاى اين فرو پاشى را به گونه اى بنا نهاد كه با عزم آنان براى تجديد عظمت امپراتورى عثمانى، روند فرو پاشى سرعت گرفت.
سياستمداران انگليسى تقريباً يك سال پس از آغاز جنگ جهانى اول، سياست سنتى خود را تغيير دادند و حاضر شدند كه در مورد تقسيم خاك عثمانى در صورت پيروزى در جنگ، با روسيه و ايتاليا وارد مذاكره شوند. در ضمن در اين مسأله توافق شد كه قسمت كوچكى از خاك عثمانى در پايان جنگ، در اختيار آن دولت باقى بماند و به حيات خود ادامه دهد اما سياست حمايت دول متفق مبنى بر ادامه حيات حكومت عثمانى در پايان جنگ، چندان به طول نينجاميد و عجيب اين كه دليل تغيير سياست بريتانيا به خاطر اعمال نظر همپيمانان دولت انگلستان نبود، بلكه اين فرمانرواى حجاز بود كه نظر انگليس را تغيير داد.
تلاش «شريف حسين» فرمانرواى حجاز براى جلب حمايت انگلستان برمى گردد به فوريه سال ۱۹۱۴ ـ در آن هنگام «عبدالله» پسر بزرگ فرمانرواى حجاز در استانبول عضو مجلس نمايندگان عثمانى بود. در اين هنگام از سوى حكومت عثمانى كه در اختيار گروه «تركان جوان» بود، شخصى به نام «واهب بيك» فرمانرواى حجاز شد. اين فرمانرواى جسور مى خواست با قدرت حكومت نمايد و نظارت دولت مركزى را بر حجاز كه استانى از امپراتورى عثمانى محسوب مى شد، مقتدرانه برقرار كند و در برابر «شريف حسين» كه كليددار كعبه محسوب مى شد و نفوذ محلى فراوانى داشت اعمال قدرت نمايد.
«شريف حسين» در شهر استانبول به دنيا آمد. نوجوانى او در عربستان گذشت و تربيت بدوى داشت، ليكن بيشترين سال هاى عمر او پيش از آن كه به مقامات عالى برسد در استانبول گذشت.
وى ابتدا به تمشيت امور مذهبى در مكه و مدينه اشتغال داشت و از هداياى زائران بيت الله روزگار مى گذرانيد، رفته رفته كارش بالا گرفت و با استفاده از كمك هاى مالى گروهى از «بدويان» و افراد قبايل مختلف عربستان قبايل مختلف را گرد خود جمع كرد و در سال ۱۹۰۸ يعنى شش سال پيش از شروع جنگ جهانى اول از طرف حكومت عثمانى فرمانرواى مكه شد و با گسترش نفوذ خود در حجاز بنيانگذار حكومتى گرديدكه نيمه مستقل بود و از حكومت مركزى استانبول حرف شنوى نداشت. همچنان كه در گزارش هاى پيشين نوشتيم با تسلط گروه «تركان جوان» كه خواستار تجديد عظمت امپراتورى عثمانى بودند سياست حكومت عثمانى كه بر محور اسلاميت و تساهل با اقليت قرار داشت تغيير جهت داد و تكيه حكومت «تركان جوان»به قوميت موجب نارضايتى اقليت ها و اعراب امپراتورى عثمانى شد.
سركوب تمايلات استقلال طلبانه اعراب در سوريه، لبنان و اعدام گروهى از پيشوايان آنها توسط جمال پاشا كه «قصاب» ناميده شد فكر جدايى طلبى اعراب را تقويت كرد و انگلستان كه براى متلاشى كردن امپراتورى عثمانى منتظر فرصت بود دست به كار شد و در سوريه، لبنان، فلسطين، عربستان و بين النهرين (عراق) عوامل خود را به كار گرفت.( ر.ك به توضيحات كتاب «در خاورميانه چه گذشت» تأليف ناصرالدين نشاشيبى ترجمه م.ح. روحانى).
اينك كه خوانندگان گرامى از «شريف حسين» شناختى پيدا كردند
350601.jpg
بازمى گرديم به دنبال نظرات مؤلف كتاب Empir of the sand «در اين هنگام عبدالله پسر «شريف حسين» فرمانرواى حجاز، كه از نمايندگان مجلس عثمانى بود و در استانبول استقرار داشت، با مقامات انگليسى وارد مذاكره شد و به آنها گفت كه با ورود «واهب بيك» فرمانرواى اعزامى حكومت عثمانى به حجاز، اوضاع آن منطقه رو به وخامت گذاشته و از مقامات انگليسى درخواست كرد كه از نفوذ خود در حكومت استانبول استفاده كنند و از خلع پدرش «شريف حسين» جلوگيرى نمايند.
«عبدالله» در گفت و گو با انگليسى ها آشكارا به اين نكته اشاره كرد كه: نارضايتى هاى به وجود آمده در ايالت حجاز موجب خشم اعراب نسبت به امپراتورى عثمانى شده و دولت بريتانيا در چنين شرايطى نخواهدتوانست از طريق دريا نيرويى به منطقه اعزام دارد.
«عبدالله» در ديدار با «رونالد استورس» رئيس دفتر شرقى سفارت انگلستان گفت: اگر وضعيتى پيش آيد كه مجبور شويم از سرزمين خود دفاع كنيم در صورتى كه ناوگان دريايى انگلستان از بمباران سواحل ما و پياده كردن نيرو در سواحل حجاز جلوگيرى نمايد و به ما اجازه داده شود كه از بنادر سودان براى نقل و انتقالات خود استفاده كنيم، ما نيز متقابلاً براى رونق تجارت انگلستان تسهيلات لازم را فراهم مى كنيم و شما را بر هر قدرت ديگرى در اين منطقه ترجيح مى دهيم. پاسخ مقامات انگليسى با آن كه دوپهلو بود «عبدالله» را نوميد نكرد و منتظر فرصتى ديگر بود تا نفوذ اربابان عثمانى را در قلمرو حجاز از ميان بردارد.
سه ماهه اول جنگ جهانى اول كه در ماه اوت ۱۹۱۴ آغاز شد فرصت هاى بى سابقه اى را فراهم نمود كه «شريف حسين» بلندپرواز خواب آن را هم نمى ديد.
مى دانيم كه عثمانى با آن كه متحد امپراتورى آلمان بود به محض آغاز جنگ وارد عرصه كارزار نشد و دولت هاى اروپايى هنوز اميدوار بودند كه عثمانى برسر عقل آيد و وارد جنگ نشود اما «انورپاشا» در ماه نوامبر ۱۹۱۴ با وجود مخالفت بسيارى از اعضاى كابينه وزرا در پى قرارداد محرمانه اى كه با آلمان ها بسته بود وارد جنگ شد.
در اين هنگام از سوى KICHENER سردار معروف مستعمراتى انگليس كه نهضت «مهدى سودانى» را سركوب كرد، سال ها فرمانرواى مصر بود و اينك وزارت جنگ انگلستان را در اختيار داشت چندين پيام براى «شريف حسين» فرستاده شد.
نامه هاى «لرد كيچنر» وزير جنگ بريتانيا، تضمين كننده استقلال منطقه تحت نفوذ «شريف حسين » بود. «كيچنر» به ويژه تعهد كرده بود كه از قلمرو شريف در برابر هجوم بيگانگان به ويژه نيروهاى عثمانى دفاع كند.
در آن هنگام چنين پيامى از سوى وزير جنگ انگلستان دستاورد بزرگى محسوب مى شد.
«حسين» كه هشت ماه پيش از دولت انگلستان شش مسلسل خواسته بود و انگليس ها از قبول تقاضاى او خوددارى كرده بودند اينك در موقعيتى قرار گرفته بود كه از يك سو امپراتورى انگلستان يعنى مقتدرترين حكومت آن روز جهان و از سوى ديگر باب عالى (دربار عثمانى ) تقاضاى همپيمانى با او را داشتند. از همه مهم تر اين كه عثمانى همپيمان آلمان بود و تقاضاى عثمانى يعنى تقاضاى امپراتورى آلمان!
«حسين » بر سر دوراهى
با وجود اين كه اين پيشنهادها براى «حسين» موقعيتى ممتاز و فرصتى مناسب فراهم آورده بود تا جاه طلبى هاى خود را ارضا كند در عين حال بر سر دوراهى قرار گرفته بود. «حسين» در پاسخ به وزير جنگ انگلستان در مورد بيطرفى خود در اين كشمكش به دولت انگلستان اطمينان خاطر داد و اظهار تأسف كرد و نوشت: «به علت وضعيت سياسى موجود در حجاز و موقعيت خانوادگى من در جهان اسلام توانايى آن را ندارم و نمى توانم با دربار عثمانى پيمان شكنى كنم».
توصيه پسر؛ تغيير عقيده پدر
در تابستان ۱۹۱۵ «عبدالله» با توجه به شرايط موجود، پدرش «حسين» را متقاعد كرد كه لحظه بهره بردارى از يك پيمان نظامى فرا رسيده است.
در اين ميان دو انجمن مخفى به نام «الفتات» و «العهد» نيز در تماس با «حسين» قول داده بودند كه با پشتيبانى افسران عرب ارتش عثمانى كه در سوريه مستقر شده اند در صورت لزوم مى توانند دست به شورش زده و در مورد تشكيل يك امپراتورى بزرگ عربى با بريتانيا وارد مذاكره شوند.
امپراتورى رؤيايى اينان قلمرو گسترده اى بود از آسياى صغير تا اقيانوس هند از يك سو و از مرزهاى ايران تا درياى مديترانه از سوى ديگر. در دوازدهم ماه جولاى ۱۹۱۵ مدت زمان كوتاهى پس از آمدن هيأتى از سوى انجمن هاى مخفى به عربستان و همپيمان شدن آنها با «شريف حسين» فرستاده ويژه فرمانرواى حجاز براى تحويل گرفتن اسلحه و ساز و برگ وارد سودان شد (در آن تاريخ سودان مستعمره انگلستان بود). دو روز بعد «عبدالله» از سوى پدرش نامه اى براى «استورز» ارسال نمود و بدين ترتيب براى نخستين بار مكاتبات رسمى بر سر مسائل مورد علاقه طرفين آغاز شد و دولت انگلستان جهت تمركز امور، هيأتى را تحت نظر مك ماهون Mc Mahon سياستمدار معروف انگليسى به خاورميانه اعزام نمود.
رؤياى امپراتورى بزرگ عرب
با اين مقدمات تشكيل يك امپراتورى بزرگ عرب همواره «حسين» را وسوسه مى كرد كه وى ديگر نقش خود را فراتر از سرزمين كوچك حجاز مى ديد و نه تنها عربستان بلكه پادشاهى تمامى ممالك عربى خاورميانه را از آن خود مى دانست.
350670.jpg
«حسين» براثر چنين آرمان هايى در رابطه با تشكيل اتحاد «آنگلو ـ عرب» اقدام به تهيه و ارائه يك فهرست بلندبالا نمود كه در آن شرايط مدنظر خود را يادآور شده بود.
در اين هنگام مقامات عالى تصميم گيرنده در دولت و پارلمان انگلستان با بى ميلى سرگرم بررسى مسأله تجزيه امپراتورى عثمانى بودند. در عين حال مسأله پيچيده اتحاد اعراب خاورميانه و تشكيل يك امپراتورى عربى براى مقامات انگليسى قابل هضم نبود.
پاسخ مك ماهون به «حسين»
«مك ماهون» در پاسخ درخواست هاى پياپى «حسين» نامه اى براى او فرستاد كه خلاصه آن چنين بود:
۱ـ دولت بريتانياى كبير در چارچوب محدود شده اى به «شريف حسين» فرمانرواى حجاز براى ايجاد يك حكومت خودمختار عربى كمك كرده و از آن حمايت مى كند.
۲ـ بريتانياى كبير حفاظت از اماكن مقدسه را در برابر يورش هاى احتمالى دشمنان تضمين مى نمايد.
۳ـ بريتانياى كبير در صورتى كه شرايط مقتضى باشد اعراب را در تشكيل يك حكومت جديد يارى مى كند.
۴ـ اعراب متقابلاً مى بايست دربرابر حمايت بريتانياى كبير در صورت نياز به مشاور خارجى از مشاوران انگليسى استفاده نمايند.
اما «مك ماهون»كه رئيس و نماينده تام الاختيار دولت انگلستان در مذاكره با اعراب بود در نامه خود تمامى حقيقت را بازگو نكرده بود. زيرا «مك ماهون» با آن كه نماينده تام الاختيار بود اين نكته از سوى «سرادوارد گرى» نخست وزير انگلستان به او ديكته شده بود كه:
«از دادن هر گونه امتيازى به اعراب مگر در شرايط ويژه كه كاملاً همسو با منافع انگلستان باشد » نامه نماينده تام الاختيار انگلستان با آن كه سرشار از اما و اگر و محدوديت ها بود، مايه تسلى خاطر «شريف حسين» شد و فرصت پيش آمده را بهترين موقعيت براى تحقق آرزوهاى بلندپروازانه اش تلقى كرد و در پنجم نوامبر ۱۹۱۵ موافقت خود را اعلام نمود.
البته از همان آغاز نواحى «مرسين» و «اسكندرخان» و بخش هايى از نواحى ساحلى سوريه شمالى مستثنى شده بود.
«شريف حسين» به خاطر جلب موافقت انگليسى ها در فهرست تعهدات خود حفظ منافع انگلستان را در ولايات بغداد و بصره تضمين كرده بود.
از آنجا كه حفظ منافع فرانسه به عنوان متحد انگلستان حائز اهميت بود، ميان فرانسه و انگلستان مذاكرات محرمانه اى صورت گرفت و اين مذاكرات در ماه مه سال ۱۹۱۶ منجر به توافقنامه «سايكس پيكو» شد كه شرح آن در شماره هاى پيشين از نظر خوانندگان گذشته است.
طبق اين توافقنامه محرمانه، سواحل شمالى سوريه، حمص، حماء و حلب به فرانسه تعلق مى گرفت و انگلستان ايالت بغداد، بصره را در بين النهرين و «حيفا» و «عكا» را در فلسطين اشغال مى كرد.
«هلال سبز» يا «هلال حاصلخيز» و صحراى سوريه نيز به دو قسمت تقسيم مى شد كه در هر يك يك دولت عرب يا اتحاديه اى از دولت هاى عرب ايجاد مى شد كه يكى تحت نظارت انگلستان و ديگرى زير نظر انگلستان بود.
بديهى است كه چنين قرارداد محرمانه اى رؤياهاى «شريف حسين» را در هم مى ريخت ليكن اعراب فريب خورده بى خبر از زد و بندهاى پشت پرده در ژوئن سال ۱۹۱۶ عليه امپراتورى عثمانى قيام كردند.
ادامه دارد...
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 12:44  توسط جهانشاهی  |