آنروز فرا رسیده و مطامع بیگانگان در پایمال کردن حقوق سیاسی و محو قانون اساسی و لگدکوب کردن استقلال و حق حاکمیت ملی ما دست از آستین عوامل صدیق و خدمتگزار خود بیرون آورده است و میخواهد زیر عنوان حکومت قوی خاطره های استبداد صغیر را تجدید کند.
دولت فعلی با انجام اعمال زیر پرده که بی شباهت به کودتای نظامی نیست میخواهد زمام امور را بدست بگیرد.تمام پستهای حساس انتظامی را برای مرعوب کردن افکار تحت کنترل شدید نظامی قرار داده و بدون تردید حیات رژیم پارلمانی ایران را که خون بهای آزادمردان و قهرمانان مشروطیت است در مخاطره انداخته و زمینه را طوری چیده است که چندی نخواهد گذشت ملت مارا در عزای آزادی و عدالت و در مرگ قانون و حریت خواهد نشانید.
کسی نیست که نداند با اشکالات سیاسی و اقتصادی موجود ایران یک چنین حمله به قانون اساسی و سنن مشروطیت جز اینکه حق حاکمیت و استقلال مملکت و آزادی ملت را در خطر اندازد نتیجه دیگری نخواهد داد.
بیگانگان که به هواداری از اینگونه اعمال غیرقانونی برمیخیزند و افکار ملت را به چیزی نمیشمارند ، خوب میدانند چه میکنند و کاملا اطلاع دارند به چه منظور حیات یک جامعه رادچار وحشت و قرین تشویش و ناامنی مینمایند.
ساعت ۱۰ بعدازظهر دوشنبه ۵/ تیر / ۱۳۲۹
جبهه ملی دکتر محمد مصدق
کدام آدم بی بصیرتی است که با این حرفها گول بخورد؟ اگر فرمایشات آقا اساس داشت و اگر نظراتشان در خیر مملکت بود چرا رجال وطن پرست را توقیف و حبس نمود؟اشخاص وطن پرست را تحقیر نمیکنند و به افکار عمومی احترام میگذارند تا در بروز حوادث آنها را پشتیبان خود کنند و هرکس که به ملت خود احترام نکرد، پشتیبان او جای دیگر است.به اتکای قوای خارجی قیام نمودن و به روی هموطنان خود تیغ کشیدن و آنان را توهین کردن و حبس نمودن کار وطنپرستان و آزادمردان نیست.آقا را چه واداشت پیرامون این عملیات برود و چه باعث شده بود که صالح و طالح را حبس کند ، در اصلاحات باید اشخاص بد را از کار خارج نمود و محاکمه و محکوم کرد. اگر مقصود انقلاب بود خوبست اقا توضیح بدهدکه در ایران زمینه برای چه انقلابی حاضر بود و با چه اشخاصی میخواست انقلاب شود؟
![]()
.... هرگاه قانون مجازات عمومی در آنزمان بود آقا را من روانه دادگاه مینمودم. چون قانون نبود و عقاب و بلا بیان هم بیمورد است.آقا مثل نهر کوچکی است که به رودخانه تیمس متصل شده باشد هرقدر که آب رود بیشتر رود برتوسعه نهر میافزاید .اگر امروز با خاک میشود از عبور آب جلو گیری نمود بعد با سد آهنین هم نمیتوان جریان آب را قطع کرد.
.... آقایان نمایندگان بیائید دوره بدبختی را تکرار نکنید ، بیائید به جامعه ترحم نمائید ، بیائید جوانان روشن فکر مملکت را دچار شکنجه و عذاب ننمائید ، بیائید علمداران آزادی را بدست میرغضبان ارتجاع نسپارید ، بیائید ثابت کنید که این مجلس خواهان عظمت و بزرگی ایران است.
دکتر محمد مصدق
نهم مارچ سال 551 ميلادي كار ساختن تالار تازه در كاخ سلطنتي تيسفون (پايتخت ايران به مدت 9 قرن ـ 36 كيلومتري جنوب بغداد) كه بقاياي آن هنوز باقيست و به طاق كسرا (ايوان مدائن) شهرت يافته با شتاب به پايان رسانده شد تا براي آيين هاي نوروزي آن سال آماده باشد.

امروز، نهم مارس، زادروز «امريكو وسپوسيو Americo Vespuccio» است كه قاره غربي به نام او «قاره امريكا» ناميده مي شود. وي بسال 1454 در فلورانس ايتاليا به دنيا آمد و 22 فوريه سال 1512 درگذشت و چهار بار از نيمكره غربي (آمريكا) ديدار داشت و نقاطي را كه در اين مسافرتهاي دريايي مشاهده كرد بيش از نقاط مورد بازديد كريستوفر كلمبوس (کلمب) بود.

«هرچه کردم بهرگونه، به اراده اهورامزدا بود. از زمانیکه شاه شدم، نوزده جنگ کردم. به اراده اهورامزدا لشکرشان را درهم شکستم و ۹ شاه را گرفتم... ممالکی که شوریدند دروغ آنها را شوراند. زیرا به مردم دروغ گفتند. پس از آن اهورامزدا این کسان را بدست من داد و با آنها چنانکه میخواستم رفتار کردم. ای آنکه پس از این شاه ...خواهی بود با تمام قوا از دروغ بپرهیز. اگر فکر کنی: چه کنم تا مملکت من سالم بماند، دروغگو را نابود کن...».

داریوش بزرگ به دلیل اهمیت راه دریایی میان مصر و ایران دستور ساخت آبراهی میان دریای سرخ و دریای مدیترانه را از راه نیل در اواخر سدهٔ ششم پیش از میلاد داد تا کشتیهای ایرانی بتوانند به راحتی از آن عبور کنند. سرپرستی ساخت این آبراه را مهندس «ارتاخه» از مهندسان ایرانی عصر هخامنشی به عهده داشت. با این حال آبراهی که داریوش در آن زمان حفر کرد با آبراه کنونی که به دست «مون فردیناند اوسپس» در سال ۱۸۶۹ میلادی حفر شد، اختلافهایی دارد. چراکه آبراه داریوش بر خلاف آبراه کنونی قدری بالاتر از بوباستیس شروع میشد و به نیل و در نهایت به دریای سرخ میپیوست، در حالی که آبراه کنونی از پرت سعید آغاز میشود و به خلیج سوئز ختم میشود.به یادبود این کار بزرگ جهانی که به دستور داریوش بزرگ انجام شده بود، لوحه سنگی با خطوط میخی پارسی، عیلامی، بابلی و مصری در آنجا نصب گردید:
|
|
منم داریوش، شاه شاهان، شاه کشورهایی که تمام نژادها مسکون است. شاه این سرزمین بزرگ تا آن دورها، پسر ویشتاسب هخامنشی... من پارسی هستم و به همراهی پارسیان مصر را گرفتم، امر کردم این کانال را بکنند از «پیرو» نیل که از مصر جاری است تا دریایی که از پارس بدان روند. این آبراه کنده شد چنانکه فرمان دادم و کشتیها از مصر بوسیله این کانال بهسوی ایران روانه شدند چنانکه اراده من بود.
|
|
ساخت کانال
در تابستان ۵۱۲ داریوش از کاخ کوروش در پاسارگاد، دیدن کرد. ظاهرا در اینجا ناخدا اسکولاکس که از سوئز آمده بود، گزارش کار خود را از کاوش کرانههای دریا تقدیم او کرد. به این ترتیب شاهنشاه دریافت که ار راه دریا میتوان از ایران به مصر سفر کرد. در پیش چشم دلش جلوههایی از امکانات بازرگانی جهانی و در نتیجه رونق اقتصادی فرمانورایی پهناورش پدیدار شد که تا آن زمان به فکر کسی خطور نکرده بود، و بدین ترتیب به این فکر افتاد که کانال سوئز را که فرعون نخو (۵۹۵- ۶۱۰) آغاز کرده، اما بعد نیمهتمام رها کرده بود، به انجام برساند.اما حقیقت داستان این کانال ناتمام چه بود؟ داریوش، خشنود از برنامه تازه خود با متخصصان مصری مشغول در پاسارگاد گفت و گو کرد، اما نتیجهای نگرفت. از این رو، به طرف تخت جمشید حرکت کرد، یا چنان که یک نبشته مصری میگوید به «شهری که بیشتر از همه جا دوست میداشت». در اینجا نیز داریوش معمماران و هنرمندان بیشمار مصری را که در کار ساخت کاخ او شرکت داشتند، گرد آورد و درباره وضع کانال ناتمام سوئز پرسید. اما سخنگوی آنها در پاسخ گفت که آنها نه این کانال را دیدهاند و نه چیزی دربارهاش شنیدهاند. از این رو، شاهنشاه بر آن شد که یک کشتی اکتشافی به دریای سرخ بفرستد، تا محل دقیق کانال نخو و همه مسائل جانبی آن را معلوم کند.در سال ۵۱۰، ناخدای کشتی اکتشافیای که به دریای سرخ فرستاده شده بود، گزارش خود را درباره وضعیت کانال ناتمام نخو به شاهنشاه داد. متأسفانه این گزارش به صورت ناقص به ما رسیده است. در هر حال در آن سخن از شن بسیار است و ضرورت حفر چاهها برای تهیه آب آشامیدنی. اما مهم این گفته بود که برای به پایان رساندن کانالی که نخوآغاز کرده بود، باید هنوز مسافتی در حدود ۸۴ کیلومتر کنده میشد.پس از آن داریوش فرمان مناسب را برای اجرای این برنامه که در آن روزگاران واقعا غولآسا بود، صادر کرد. داریوش با این کار تنها به اثرات اقتصادی مسرتبخش راهی آبی از دریای مدیترانه به دریایی عمان، خلیج فارس و اقیانوس هند فکر نمیکردهاست، بلکه پایان فرخنده این کار اثر شگرفی بر رعایای او میگذاشت و خاطره لشکرکشی ناموفق علیه سکاها به جنوب روسیه را کمرنگ میکرد.در این کانال دو کشتی با سه ردیف پاروزن میتوانستند پهلو به پهلوی هم حرکت کنند. در نتیجه عرض آن را میتوان در حدود ۴۵ متر حساب کرد. اگر عمق کانال را اندکی بیش از سه منر بدانیم، باید برای کندن مسیر ۸۴ کیلومتری کانال، دوازده میلیون متر مکعب خاک برداشته میشد!ساتراپ اریاونده میبایستی برای برآوردن فرمان شاه لشکری عظیم از کارگران مصری را به کار گرفته باشد. کارگران موفق شدند این کار را ظرف ده سال به پایان برسانند. در سال ۴۹۸ کار نخستین کانال سوئز به پایان رسید. سال بعد شاهنشاه با همه درباریان خود از شوش عازم سومین سفرش به مصر شد، تا با جشن و سرور کانال را افتتاح کند …

بنابراین در بهار ۴۹۷ داریوش از شوش به مصر رفت، تا کانال سوئز را افتتاح کند. کانال از نیل و کنار بوباستیس (امروز زقازیق) در شمال قاهره کنونی، و نه مثل امروز از مدیترانه، شروع میشد و نخست کانال قدیم نخو را به سوس شرق تعقیب میکرد، تا حوالی اسماعیلیه امروز. اما به دریاچه تمساح نمیریخت، بلکه پیش از دریاچه به سمت جنوب شرقی میرفت و دریاچه بزرگ تلخ را دور میزد و بعد از غرب کانال امروزی به طرف جنوب میرفت، تا برسد به سوئز و دریای سرخ. بدین ترتیب کانال داریوش برخلاف کانال کنونی، که از دریاچه تلخ میگذرد، ظاهرا فقط آب شیرین نیل را در خود داشت، که کار کشتیرانی را آسان میکرد. در آن روزگار از بوباتیس تا سوئز چهار روز طول میکشید.درباره جزئیات این کار بزرگ از خود داریوش اطلاعات بیشتری به دست میآوریم. داریوش در بلندی کنار کانال، کاملا در میدان دید کشتیها، سنگنبشتههای قائمی با بلندی بیش از سه متر از گرانیت صورتی برپا کرده بود. یک روی این سنگهای قائم نبشتههای میخی فارسی باستان و ایلامی و بابلی داشته و در روی دیگر نبشتهای بوده به خط هیروگلیف مصری. امروز فقط بقایای سه سنگ قائم در دست است و چهارمی گم شدهاست و البته ممکن است زمانی شمار این سنگها بسیار بیش از این بوده باشد.در متنها میخی بعد از ستایش اهورامزدا و نام و نشان شاه میخوانیم: «داریوش شاه گوید من پارسی هستم. مصر را از پارس گرفتم. این جوی (کانال) را دادم، از رودی به نام نیل که در مصر جاری است تا دریایی که از پارس میرود. پس از آنکه این جوی به همانگونهای که فرمان داده بودم کنده شد، کشتیها از مصر از میان این جوی به سوی پارس میرفتند. همانگونه که مرا میل و کام بود.»
داریوش برای افتتاح کانال سوئز شاهزادگان و بلندپایگان بیشماری را فراخوانده بودهاست. جشن یک سال پس از اتمام کار کانال در تابستان ۴۹۷ برگزار شد… میتوان حدس زد که پس از پایان سخنرانی مراسم افتتاح شاهنشاه همراه با ولیعهدش خشایارشا سوار نخستین کشتی اولین کاروان دریاییای شدهاست که در کانال سوئز شراع کشید. سپس کاروان دریاییای که متشکل از ۲۴ کشتی بود پشت سر کشتی پرچمدار به سوی شرق به حرکت درآمد. احتمالا داریوش با کشتی سهردیفه خود تا سوئز همراه آنها بودهاست.داریوش به هنگام افتتاح کانال سوئز ۵۳ سال سن داشت. در این زمان او باید احساس کرده باشد که در اوج قدرت و توانایی است، چیزی که از نوشتههای سنگنبشتههای قائم پیداست.


|
|
|
در تاریخ ۲۰ بهمن سال 1333( فوريه 1955) كار خانه سازي در اراضي نارمك واقع در شرق تهران كه به اقساط به كارمندان دولت فروخته شده بود از سوي بانك ساختماني متعلق به دولت آغاز گرديد و در مدتي كمتر از 3 سال هزار خانه دو و سه اطاق خوابه ويلايي در اين اراضي ساخته شد و به اقساط در اختيار صاحبان همان اراضي قرار گرفت . اين خانه ها به سبك خانه سازي در آمريكا فاقد ديوار ( حصار ) بود . در آن زمان نارمك يك شهرك مدرن در حاشيه تهران بود و شهردار آن را هم بانك ساختماني تعيين كرده بود.

پنجم فوريه زادروز اجيديوس تشودي (آژيديوس) Aegidus Tschudi تاريخنگار و فيلسوف سويسي است كه در 1505 به دنيا آمد و 67 سال عمر كرد و سه اثر بزرگ از او باقي مانده است. وي در تاليفات خود اشاره كرده است كه تا جهان به صورت يك كنفدراسيون درنيايد كه هر جامعه آن يك كاميونيتي دمكراتيك باشد، بشر روي آرامش و آسايش كامل به خود نخواهد ديد و در چنين وضعيتي، ملل كوچك و ضعيف مجبورند دائما از ملل قويتر در هراس باشند و در جوامع داخلي نيز نبرد بر سر كسب قدرت مانع از تامين حلاوت زندگاني براي افراد (اتباع معمولي) خواهد شد و به عبارت ديگر؛ انسان زندگاني خوش و ارزشمند نخواهد داشت. هرملت بايد رئيس و مديرانش را از ميان بهترها و اتباع صديق و بي نظر كه هدفشان را تامين سعادت همگان قرار داده اند (خودخواه نيستند) برگزيند. آژيديوس گفته است: تا روزي كه ايجاد يك كنفدراسيون جهاني عملي نشود، بايد مللي كه داراي فرهنگ و تبار مشترك هستند و در طول زمان به عللي از هم جدا افتاده اند برادروار و بدون دشواري هاي مرزي و از اين قبيل با يكديگر روابط، همگاري و همياري داشته باشند. به همين دلايل است كه آژيديوس «كوروش بزرگ» را شايسته ترين حكمران در طول تاريخ (تا زمان حيات موّرخ) معرفي كرده است. آژيديوس (تلفظ فرانسوي اين نام است) كه تاريخ كنفدراسيون سويس را نوشته است اين ملت را از اين لحاظ ستوده و اتباع آن را انسان كاملتر ـ انسانهايي كه باهم دشمني و سر نزاع ندارند توصيف كرده است. وي نوشته است كه يك دولت رشيد، بالغ و بدون عيب همواره نگران رفاه و احوال اتباع سالخورده است، اتباعي كه به پايان عمر چشم دوخته اند و اميد ندارند. وي با استناد به آثار باقي مانده از عهد باستان، ايرانيان را مردمي توصيف كرده است كه بيش از ديگران به سالخوردگان خود توجه و احترام داشته اند. او نوشته است: آريايي ها هيچگاه بت پرست نبودند، زرتشت را يك آموزگار كامل و راهنما مي دانستند نه فرستاده از سوي خدا. در ميان آريايي ها (آرين ها) روسپيگري (بيزنس خودفروشي زنان كه همزمان در يونان و ... ديده مي شد) وجود نداشت، مهربان و باگذشت بودند و به دسترنج ديگران طمع نمي كردند و بنابراين شايسته صفت «نجيب (نوبل)» هستند كه از زمان اسكندر به آنان داده شده است.
پارسی
زبانشناسان و اديبان اروپايي در پايان نشست سه روزه خود در شهر برلين كه در نيمه سپتامبر 1872 برگزار شده بود، زبان پارسي را در رديف زبانهاي يوناني، لاتين و سانسكريت، يكي از چهار زبان كلاسيك اعلام كردند. در اين اجلاس، زبانهاي هند ـ اروپايي مورد بررسي قرار گرفته بود. اين نشست، زبان پارسي را از لحاظ كلاسيك بودن، زبان شماره 2 (پس از زبان يوناني) قرار داد. زبان پارسي از اين لحاظ يك قرن از لاتين و 12 قرن از زبان انگليسي جلوتر است. در همين اجلاس، زبان اوستايي شاخه بدون متكلم زبان پارسي اعلام شد و گفته شد كه ريشه اوستايي از خراسان شرقي (بخش شمالي افغانستان امروز، تاجيكستان و فرارود) بوده و بنابراين، به احتمال زياد زرتشت در اين منطقه به دنيا آمده و از آنجا به آذربايجان رفته است. در تعريف، زباني را كلاسيك گويند كه اولا باستاني باشد، ثانيا ادبيات غني داشته باشد و ثالثا در آخرين هزاره عمر خود، تغييراتي اندك كرده باشد. بنابراين، قضاوت بر پايه ادبيات زبان و درصد تغييران آن در هزار سال پيش از زمان به قضاوت نشستن است. هيچ زباني در طول زمان مصون از تغيير نبوده است ولي هرچه كه اين تغييرات كمتر باشد، آن زبان كلاسيك تر است و استحكام بيشتري دارد. زبان ايرانيان و پارسي زبان اينك همان است كه فردوسي و حافظ به آن شعر گفته اند؛ همان واژه ها، عبارات و دستور زبان. در اجلاس برلين، زبانشناسان و اديبان پذيرفتند كه ادبيات فارسي در قرون وسطي در صدر ادبيات ساير ملل قرار داشته و ايران در آن قرون بيش از هر ملت ديگر شاعر، نويسنده و انديشمند (حكيم = فيلسوف) به وجود آورده كه سخنان و افكارشان تا ابديت شنيدني و پندآموز است.
در نشست هاي سالهاي 1922 و 1936 مقام زبان فارسي (مقام دوم) در ميان زبانهاي باستاني و كلاسيك هند و اروپايي بار ديگر تاييد شد.

ادوارد هانس پژوهشگر آلماني 13 آوريل 1896 با انتشار «دي هاوستير» نظر داد كه ايرانيان نخستين مردمي بوده اند كه اسب را اهلي كرده و به كار سواري گرفتند و در جنگ بكار بردند. طبق تحقيقات هانس، هر سه طايفه ايراني از هشتصد سال پيش از ميلاد قادر به جنگ سواره بودند. قبلا گمان مي رفت كه اسب، نخست در غرب سيبريه اهلي شده بود. در اكتشافات باستانشناسي مناطق غربي سيبري، گورهاي قديمي به دست آمده بود كه مردگان را با اسبهايشان دفن كرده بودند و اين كشف سبب شده بود كه تصور شودكه آنان، نخستين اسب سواران جهان بودند.
![]() |
سوم آوريل2007، سلفون (موبايل) 34 ساله شد. سلفون (نه، تلفن هاي بي سيم خانگي و راديو تلفن هاي خودرو ها) توسط دكتر مارتين كوپر ساخته و روز سوم آوريل سال 1973 به همان گونه كه در عكس بالا ديده مي شود در شهر نيويورك مورد استفاده قرارگرفت. عكس، دكتر كوپر را در حال مكالمه با نخستين موبايل نشان مي دهد. اختراع آزمايشگاهي سلفون مربوط به سال 1947 است و 26 سال طول كشيد تا اين اختراع وارد عمل شود و اين تلفن، ساخته و مورد استفاده قرارگيرد. سلفون كه در دو دهه اخير در سراسر گيتي وسيعا عموميت يافته است وسيله اي است چندكاره. از آن مي شود براي مكالمه تا هر مسافت، انتقال پيام تكستي (تايپي)، ارسال و دريافت «اي ـ ميل»، ارتباط با كامپيوتر و اينترنت، گرفتن عكس و فيلم و انتقال آنها، ارسال پيام كوتاه (اس. ام اس.)، استفاده مولتي ميديايي (ام.ام.اس)، دريافت خبر راديويي و ... و از آغاز سال 2007 هم دريافت برنامه هاي تلويزيوني و «موبايل بنكينگ» استفاده كرد. استفاده تلويزيوني از سلفون، كار تازه اي نبوده است ولي وارد بازار شدن دستگاه مجهز به آن (TV - Cell) مربوط به مارس 2007 و احتمالا به مناسبت سي و چهارمين ساخت ساخت اين نوع تلفن است. سيتي بانك آمريكا اعلام داشته كه از طريق سلفون موبايل بانكينك به راه انداخته و اين كار را از لس آنجلس آغاز كرده است. مشتريان مي توانند كه سلفون خود بسياري از امور بانكي خود را انجام دهند و هر آن از ميزان موجوديشان در حسابهايشان آگاه شوند (همين كاري كه قبلا با كامپيوتر و اينترنت انجام مي داده اند).
عكس زير كه سوم آوريل 2007 در روزنامه هاي آمريكا انتشار يافته بود يك دستگاه موبايل تلويزيوندار را نشان مي دهد كه سرگرم پخش عكس و اظهارات دريانورد 26 ساله انگليسي بانو «في ترني» است كه از يك شبكه تلويزيوني پخش مي شد. وي و 14 عضو نيروي دريايي انگلستان در مارس 2007 به اتهام تجاوز به آبهاي ساحلي ايران توسط نظاميان ايراني دستگير و بازداشت شدند. اين روزنامه ها نوشته اند كه در آينده ممكن است از عهده سلفون كارهاي ديگري هم برآيد. طبق نوشته اين روزنامه ها، سودآورترين كمپاني هاي جهان در سالهاي اخير، كمپاني هاي سلفون بوده اند.

سوم آوريل 628 ميلادي (۱۴ فروردین )خسرو پرويز، شاه ساساني ايران، كه در كاخ تيسفون بازداشت بود به تصميم افسران ارشد و مقامات دولت و تائيد پسرش «شيرويه» كشته شد و اين قتل، آغاز پايان امپراتوري ايران در عهد باستان بود. خسرو پرويز در طول سلطنت خود با لشكركشي هاي غير ضروري و تصرف نقاط دوردستي چون مصر و نيز رنجاندن و از دست دادن ژنرالهايي چون بهرام مهران ( بهرام چوبين ) و شهر براز و عصبي ساختن مسيحيان با انتقال صليبي كه مسيح با آن مصلوب شده بود از فلسطين به تيسفون، كشور را تضعيف و در برابر انبوهي دشمن قرارداده بود. علت بازداشت او در كاخ، رها ساختن ارتش ايران در برابر روميان و فرار به تيسفون و پناه بردن به شراب بود.
پس از وي شيرويه به نام قباد دوم شاه ايران شد و با اين كه با دادن امتيازهاي متعدد صلح با امپراتوري روم ( بيزانتيوم) را خريد نتوانست به آشفتگي داخلي پايان دهد و از اضمحلال تدريجي امپراتوري جلوگيري كند

فروردين ماه 1325 ( مارس 1946 ) ايران داراي شورايعالي اقتصاد شد. نخستين جلسه اين شورا بعد از ظهر 9 فروردين در تهران تشكيل شد و دكتر علي اميني به دبير كلي آن انتخاب گرديد. قرار شد كه رياست شورا با نخست وزير وقت و اعضاي 11 گانه آن دست اندر كاران اقتصاد كشور باشند كه قبلا تعيين و در نخستين جلسه حضور داشتند. وظيفه اين شورا بررسي و تصويب طرحهاي مهم اقتصادي كشور بود. جلسات شورا گاهي هم با حضور شاه تشكيل مي شد. حسنعلي منصور نيز مدتي طولاني دبير كل اين شورا بود. ايرادي كه از همان آغاز كار به اين شورا گرفته شد ؛ نداشتن اعضايي از ميان كارشناسان ، استادان و اصحاب نظر بود كه از مقامات دولتي نباشند و بتوانند آزادانه مسائل را بگويند و در باره طرحها نظر دهند.

فرزندان من، دوستان من! من اكنون به پايان زندگی نزديك گشتهام. من آن را با نشانههای آشكار دريافتهام.وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد، زيرا من به هنگام كودكی، جوانی و پيری بختيار بودهام. هميشه نيروی من افزون گشته است، آن چنان كه هم امروز نيز احساس نمیكنم كه از هنگام جوانی ناتوانترم.من دوستان را به خاطر نيكويیهای خود خوشبخت و دشمنانم را فرمانبردار خويش ديدهام.زادگاه من بخش كوچكی از آسيا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز میگذارم. اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پيروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم. در اين هنگام كه به سرای ديگر میگذرم، شما و ميهنم را خوشبخت میبينم و از اين رو میخواهم كه آيندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چيزی است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت می پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد می گردد به آتيه تسلط پيدا می كند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسيد كه در بقای او هيچ ترديدی نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشانی و نابسامانی روی ندهد.من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست میدارم ولی فرزند بزرگترم كه آزمودهتر است كشور را سامان خواهد داد.فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پروردهام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوانتران از شما آزرم بدارند.تو كمبوجيه، مپندار كه عصای زرين پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان يک رنگ برای پادشاه عصای مطمئنتری هستند.

همواره حامی كيش يزدان پرستی باش، اما هيچ قومی را مجبور نكن كه از كيش تو پيروی نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسی بايد آزاد باشد تا از هر كيشی كه ميل دارد پيروی كند .
ششم فروردين زادروز زرتشت، تنها پيامبري است که از ميان آرين ها برخاست و " کردار نيک ، پندار نيک ، و گفتار نيک " را ندا داد و ترويج کرد و ايرانيان را با اين منش پرورش داد. آيين زرتشت در زمان ساسانيان دين دولتي ايران شد و روحانيون زرتشتي در دستگاه حکومتي داراي مقام و منزلت شدند و به همين سبب، مردم آنان را در ضعف هايي که از دولت و مقامات رسمي مي ديدند شريک مي پنداشتند و اين آيين مروج اخلاقيات از اواخر دوران آن دودمان رو به ضعف نهاد. اوستا - کتاب مفصل زرتشت - در عين حال از قديمي ترين نوشته هاي جهان و سند تمدن پيشرفته ايرانيان عهد باستان است. زادروز زرتشت از دوران ساسانيان يک روزملي اعلام شد و بر ايام رسمي نوروز اضافه گرديد

از 16 مارس سال 1079 ميلادي به دستور شاه وقت ــ ملكشاه سلجوقي ــ قرار شد كه در ايران تاريخ اسناد به هر دو تقويم هجري قمري و هجري شمسي نوشته شود . اين روال از چهار قرن بعد به تدريج فراموش شد كه از سده جاري از سر گرفته شده است.

در اين روز در اسفند 1332 فرمانداري نظامي تهران و حومه اعلام كرد كه دكتر حسين فاطمي وزير امور خارجه سابق 22 اسفند در خانه اي در شميران دستگير شده و در زندان است. دكتر فاطمي 28 مرداد در جريان حمله به خانه دكتر مصدق واقع در خيابان كاخ جنوبي ( فلسطين ) از آنجا فرار كرده بود. دكتر فاطمي ناشر روزنامه « باختر امروز » پس از خروج شاه از كشور در مرداد 1332 شديدترين انتقادها را از او كرده بود و 25 مرداد اين سال شخصا كاخهاي سلطنتي را لاك و مهر كرده بود كه مردم بدانند كه سلطنت در ايران پايان يافته است. وي همچنين پس از خروج شاه از كشور به سفيران ايران در خارج دستور داده بود كه با او ملاقات نكنند و او را به سفارتخانه ها راه ندهند.
دكتر فاطمي 25 بهمن سال 1330 نيز هدف گلوله يك عضو جمعيت فدائيان اسلام قرار گرفته و مجروح شده بود . ضارب او مهدي عبد خدائي گفته بود كه 14 ساله است.
دكتر فاطمي بعدا اعدام شد . در باره شكنجه او در زندان روايات زياد وجود دارد . همان روزي هم كه دستگير شده بود شديدا كتك خورده و مجروح شده بود . بزرگان اصفهان كه دكتر فاطمي از مردم آن استان بود چند بار از شاه خواسته بودند كه او را اعدام نكند كه توجه نكرده بود.

تصوير شاه اسماعيل يکم
شاه اسماعيل صفوي 11 مارس سال 1502 (در آن سال مصادف با بيستم اسفند) در تبريز تاجگذاري كرد و اعلام داشت كه شيعه اثني عشري مذهب رسمي ايرانيان خواهد بود. وي در خطبه اي كه ايراد كرد خودرا به عنوان فرزندزاده امام حسين (ع) و شهربانو (دختر يزدگرد سوم)، مسئول و مكلّف به ترويج مذهب شيعه و نيز احياء امپراتوري ايران و نجات ايرانيان از وضعيت نابساماني كه از زمان حمله مغول داشتنند اعلام كرد و به اين ترتيب ناسيوناليسم ايراني يك بار ديگر زنده شد. شاه اسماعيل تا توانست به وعده هايي كه در اين خطبه داده بود جامه عمل پوشاند.
|
|
|